Part
Part 3
ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم بده بود رفتم حموم از حموم که اومدم دیدم وسایل اتاقم جمع شده که
تهیونگ: با اینکه به این وسایل نیازی نداری ولی بازم گفتم برات بیارن دنبالم بیا
ا،ت: چرا چرا بهم تج،،،،،اوز کردی
تهیونگ : چون تو مال خودمی
ات، ویو به زور سوار ماشینم کردن و بردنم به یه امارت یه اتاق دادن از اتاق قبلیم هم بهتر بود چه حمومی داشت خیلی خوب بود
رفتم پایین دیدم تهیونگ منتظر هست با چند تا خدمتکار
تهیونگ : خوب این خانم ا،ت خانمه خونه ایشونه پس باید بهش احترام بزارید
همه : چشم
ات،: اینجا چخبره
تهیونگ او بیبی بیدار شدی این 20 تا خدمتکار برای این خونه هستن بهشون هر دستوری دوست داری بده
ا،ت: چرا
تهیونگ چون تو خانم خونه هستی
فلش بک به یک هفته بعد
ا،ت: نزدیک یک هفته هست که اینجام دیگه خسته شدم واقعا رفتم حموم که زیر دوش بودم که یهو
تهیومگ ویو امروز اعصابم خیلی خورد بود چون دسته راستم بهم خیانت کرده بود دلم س،،،،س میخواست رفتم اتاق تو دیدم رفته حموم وارد حموم شدم رفتم سمت ا،ت که یهو
اسمات در پی وی
ا،ت یو خسته شدم چرا باهام اینکار ها رو میکنه دیگه نمیکشم
دو هفته گذشته ا،ت ویو
جدیدا همش حالت تهو دارم نمیدونم چرا با تهیونگ سر میز غذا بودیم تا غذا رو دیدم خالم بد شدو سریع رفتم دستشویی تهیونگ نگران شد و رفت دکتر خبر کرد
دکتر : تبریک میگم خانم ا،ت حامله هستن تهیومگ شکه شود ولی بعد چند ثانیه خوشحال شد
تهیونگ: ا،ت ما باید این بچه رو بزرگ کنیم
ا،ت؛من مراقب بچه هستم چون جونش برام خیلی مهمه
نه ماه بعد
ا،ت ویو داشتم فیلم میدیدم خیلی رابطم با تهیونگ خوب شده سره این بچه با این این بچه حاصل تج،،،،،،،اوز تهیونگ بوده اما بازم دوسش دارم یهو احساس کردم حالم بده شد فهمیدم کیسه اب،،م ترکیده جیغ زدم تهیونگ با نگرانی اومد
تهیونگ: چی شده
ات،: حالم بده
تهیونگ دکتر خبر میکنه ا،ت و میبرن اتاق زایم،،،ان
تهیونگ ویو
نیم ساعت گذشته بود که دکتر اومد
دکتر : تسلیت میگم
تهیونگ سریع میره داخل اتاق و با جس. ،،ده ا،ت مواجه میشه میفهمه که موقع زا،،یمانچون ا،ت سنش کم بوده نتونسته در د و تحمل کنه و مرده تیهونگ بعد اون ماجرا افسرده میشه
پایان
اسلایس دوم اتاق ا،ت
اسلایس سوم حموم ا،ت
ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم بده بود رفتم حموم از حموم که اومدم دیدم وسایل اتاقم جمع شده که
تهیونگ: با اینکه به این وسایل نیازی نداری ولی بازم گفتم برات بیارن دنبالم بیا
ا،ت: چرا چرا بهم تج،،،،،اوز کردی
تهیونگ : چون تو مال خودمی
ات، ویو به زور سوار ماشینم کردن و بردنم به یه امارت یه اتاق دادن از اتاق قبلیم هم بهتر بود چه حمومی داشت خیلی خوب بود
رفتم پایین دیدم تهیونگ منتظر هست با چند تا خدمتکار
تهیونگ : خوب این خانم ا،ت خانمه خونه ایشونه پس باید بهش احترام بزارید
همه : چشم
ات،: اینجا چخبره
تهیونگ او بیبی بیدار شدی این 20 تا خدمتکار برای این خونه هستن بهشون هر دستوری دوست داری بده
ا،ت: چرا
تهیونگ چون تو خانم خونه هستی
فلش بک به یک هفته بعد
ا،ت: نزدیک یک هفته هست که اینجام دیگه خسته شدم واقعا رفتم حموم که زیر دوش بودم که یهو
تهیومگ ویو امروز اعصابم خیلی خورد بود چون دسته راستم بهم خیانت کرده بود دلم س،،،،س میخواست رفتم اتاق تو دیدم رفته حموم وارد حموم شدم رفتم سمت ا،ت که یهو
اسمات در پی وی
ا،ت یو خسته شدم چرا باهام اینکار ها رو میکنه دیگه نمیکشم
دو هفته گذشته ا،ت ویو
جدیدا همش حالت تهو دارم نمیدونم چرا با تهیونگ سر میز غذا بودیم تا غذا رو دیدم خالم بد شدو سریع رفتم دستشویی تهیونگ نگران شد و رفت دکتر خبر کرد
دکتر : تبریک میگم خانم ا،ت حامله هستن تهیومگ شکه شود ولی بعد چند ثانیه خوشحال شد
تهیونگ: ا،ت ما باید این بچه رو بزرگ کنیم
ا،ت؛من مراقب بچه هستم چون جونش برام خیلی مهمه
نه ماه بعد
ا،ت ویو داشتم فیلم میدیدم خیلی رابطم با تهیونگ خوب شده سره این بچه با این این بچه حاصل تج،،،،،،،اوز تهیونگ بوده اما بازم دوسش دارم یهو احساس کردم حالم بده شد فهمیدم کیسه اب،،م ترکیده جیغ زدم تهیونگ با نگرانی اومد
تهیونگ: چی شده
ات،: حالم بده
تهیونگ دکتر خبر میکنه ا،ت و میبرن اتاق زایم،،،ان
تهیونگ ویو
نیم ساعت گذشته بود که دکتر اومد
دکتر : تسلیت میگم
تهیونگ سریع میره داخل اتاق و با جس. ،،ده ا،ت مواجه میشه میفهمه که موقع زا،،یمانچون ا،ت سنش کم بوده نتونسته در د و تحمل کنه و مرده تیهونگ بعد اون ماجرا افسرده میشه
پایان
اسلایس دوم اتاق ا،ت
اسلایس سوم حموم ا،ت
- ۷۲.۳k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط