بهار آمد پرشان باغ من افسرده بود اما

بهار آمد پريشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته ماهي مرده بود اما

زمستان رفت ، برفش آب شد ، خورشيد بازآمد
كبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما

بشويد خاك قاب پنجره باران پاييزي
به پشت شيشه در تنگي گلم پ‍‍ژمرده بود اما

هزاران نوشدارو ميرسيد از بهر سهرابم
به سهرابم هزاران ضرب چاقو خورده بود اما

خلاصه گشت ماه و مهر تا آن سال آخر شد
بهار آمد دوباره! باغ من افسرده بود اما...


مهدى_اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۰)

🔺دماوند زیبا

کاری که فکر کردن زیاد با آدم میکنه

مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیلاینک شما و وحشتِ دنیای بی علی...

الهی ای کریمی که بخشندهٔ عطایی و ای حکیمی که پوشندهٔ خطایی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط