🌼دو روی متفاوت زندگی🌼

🌼دو روی متفاوت زندگی🌼
﴿پارت ششم)

کایچو:بله خواهر ؟؟؟
🌼
کایاتو:میشه تو بری خونه ؟
🌼
کایچو:چرا؟
🌼
کایاتو:چون من می‌خوام برم رئیس رو ببینم
🌼
کایچو:باشه ولی قول بده زود برگردی قول
🌼
کایاتو:قول
🌼
ویو کایاتو:
بعد از این که از کایچو خداحافظی کردم راه افتادم سمت دفتر رئیس..........
🌼
کایاتو:یعنی برای چی خواسته من برم اون جا ؟
🌼
تق تق تق (صدای در زدن)
رئیس:بیا تو
🌼
ویو ناروتو:
وقتی صدای در زدن اومد یک دختر مثل من با مو هایی طلایی که وقتی بازتاب نور از پنجره به اون ها می‌خورد می‌درخشید و یک باند که دور سرش پیچیده بود با چشم های آبی که مثل الماس برق می‌زدند فقط اون دختر رو زیبا تر می‌کرد که................
🌼
کایاتو وقتی وارد شد و کاکاشی ،سای،ساکورا و ناروتو رو دیدی سریع واکنش نشان داد و گفت:قربان اینا این جا چیکار میکنن ؟ (با داد)
🌼
رئیس: کایاتو آروم باش
🌼
کایاتو سریع یک زانو شو زمین گذاشت و دستش رو روی دیگری گذاشت جوری که جلوی صورت اون رو گرفته باشه
🌼
کایاتو: معذرت می‌خوام قربان
🌼
رئیس:خیلِ خوب کایاتو تو خودت خوب میدونی این ها کی هستن و از کجا اومدن و من به عنوان رئیس تو بهت دستور میدم که به دهکده برگ بری
🌼
کایاتو:اما خواهرم چی ؟
🌼
رئیس: نگران نباش به خانه کودکان بی‌سرپرست می‌بریمش هر وقت خواستی میتونی ببینیش
🌼
ناگهان کایاتو بلند شد جلوی میز رئیس ایستاد و خیلی جدی گفت.......
🌼
کایاتو: قربان من نمی‌دونم الان شما یا این ها چی درمورد من فکر می‌کنید ولی باید بگم(تو دنیای نینجایی کسی که قوانین رو بشکنه،اشغاله اَما کس هایی که خانواده و دوستانش رو رها کنه از اشغال هم بدتره)
به هرحال من اشغال باشم بهتر از اینکه از اشغال بدتر باشم
🌼
و کایاتو برگشت در رو باز کرد همین که میخواست بره بیرون......
🌼
رئیس: کایاتو صبر کن
🌼
کایاتو کمی سر خودشو چرخوند و از گوشه چشم هاش نگاهی به رئیس آن انداخت و گفت:(دیگه حرفی باقی نمونده) و رفت و خیلی محکم در رو پشت سرش بست.........
🌼
پایان
چطور شده عشق های من ؟☺️
دیدگاه ها (۰)

اینقدر آدما قبل من و تو 🙃😢

❤️یوتوبرای ماین کرافتی❤️شما کدوم رو بیشتر دوست دارید خوشگلا ...

ارت کایاتو خواهر ناروتو 💛اسم:کایاتو فامیل : اوزوماکی پدر : م...

(دو روی متفاوت زندگی)🌼پارت سه🌼 ناروتو:مامان بابا ببخشید که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط