"آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور

"آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینه‌ی من هست و در آغوشم نیست"
دیدگاه ها (۰)

اَنــدکـي حوصــله کَــردم بِــرود از سَـر مـن سالــها رَفــت...

هِــزار بـار پیــاده طـواف کَعـــبه کُنــیقَبـــولِ حَــق نَ...

از استادى پرسیدند: آیا قلبی که شکستهبازهم میتواند عاشق شود ؟...

《یک وقت هایے هم؛ از حوضِ کوچکِ خانہ‌مان یاد بگیر! ببین ک...

در آغوشم تو را دیدم به خواب و از همان لحظهبرایم زندگی جز حسر...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

ياران عزيز آن طرف بيشترند..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط