💐گیسوی شب💐

💐گیسوی شب💐
# پارت صد ویک ...


گیسو :
بعد از شام بزرگترا مشغول حرف زدن شدن منو گلین هم داشتیم ظرف می شستیم وآشپزخونه رو مرتب می کردیم
- دخترا کافیه بهتره برید کمک آریا
برگشتم ومامان رو نگاه کردیم از آشپزخونه اومدم بیرون دیدم یاشین ویاشارم اومدن ودارن با اریا حرف می زنن منو گلینم رفتیم پیششون بهشون سلام کردیم رو به یاشین گفتم : مبارک داداشی خوشحال شدم برات
یاشار پوزخندی بهم زد از رفتارش اصلا خوشم نمیومد خیلی ازش دلخور بودم گلین رو به آریا گفت : بریم سراغ اتاقت آریا از امشب از اینجا میری؟
آریا نگاش کرد وگفت : اگه وسایلمو چیدم اره
دلم گرفت دیگه آریا رو کمتر از همیشه می دیدم چقدر به بودنش عادت کرده بودم
گلین : پس بهتره وسایلتو ببریم
یاشین : ما خودمون میاریم شما بچینید
واسه اینکه دست خالی نریم یه سبد از لباسهای آریا برداشتیم وهمراه بچه ها که هر کدوم یه وسیله برداشته بودن رفتیم خونه ای عمو وطبقه ای بالا که یه سوئیت خوشگل مال آریا بود وسایل جدید خریده بود واقعا قشنگ بودن آریا خیلی خوش سلیقه بود منو گلین مشغول شدیم وبچه ها وسایل رو آوردن اتاق خواب بزرگ بود ووطبق معمول همه ای اتاق ها داری تخت ومیز وکمد لباس بود وسرویس بهداشتی یه سالنم بود که مبله بود وکتابخونه ای بزرگی داشت ویه آشپزخونه کوچلوی خوشگل که برای رفع نیاز بود روی هم رفته خوشگل وخوش سلیقه کار شده بود ما هم که حسابی سرگرم شدیم پسرا که داشتن تو سالن حرف می زدن وکتاب ها رو می چیدن ما هم اتاق آریا رو گلین رفت بیرون بی توجه داشتم لباس های آریا رو می چیدم
- خوبه ...
برگشتم دیدم یاشاره جوابشو ندادم
خندید وگفت : اینجوری خودشیرین بودن به هیچ دردی نمیخوره اون عاشق دخترای مغروره نه دخترای دم دستی ...
متحیر برگشتم ویاشار رو نگاه کردم پوزخندی زدوگفت : نگو دروغ میگم خودتو کشتی نگاتم نمی کنه ...فکر می کنی ...
- فکر نکن ...گمشو بیرون ...
در باز شد وآریا اومد تو اتاق وگفت : چی شده
بغض تو گلوم شکست خواستم از اتاق برم بیرون آریا جلوم وایساد وگفت : گفتم چی شده ..تو چته یاشار خیلی بد حرف می زنی باهاش
یاشار پوزخندی زد واز اتاق رفت بیرون
- برو اونور آریا ..
- چی شده گیسو یاشار چی گفته ؟
با گریه گفتم : برو کنار...هیچی نگفته مقصر خودم...م...من یه احمقم ...
متعجب نگام کرد وگفت : چی میگی گیسو یاشار حرفی بهت زده ؟ ناراحتت کرده ؟
با گریه گفتم : آره راس میگه خودمو کوچیک می کنم برای آدمی که منو به عنوان یه شی می بینه نه آدم
زل زد به چشام وگفت : یاشار ...منظورت منم ...ببین گیسو ما قبلا هم حرف زدیم فکر کردم فراموش کردی تو بچ....
با صدای بلندی گفتم : بچه نیستم عوضی ...
خواستم کنارش بزنم نتونستم دستامو گرفت وگفت : ببین گیسو ...
دیدگاه ها (۲)

💐گیسوی شب💐#ادامه پارت صد ویک ...گیسو : با گریه گفتم : برو کن...

💐گیسوی شب💐# پارت صدودو....آریا : خودمم دلیل رفتارم رو نمی فه...

💐گیسوی شب💐#پارت صدم ...گیسو:وسایلی که خریدم رو چیدم ورفتم پا...

💐گیسوی شب💐#ادامه پارت نودونه....آریا:- نیازی نیست خانم جون خ...

part7«دخترِ خیابان بارونی – زخمی که اسم داشت»شب آروم بود… و...

گل خونی پارت 9رفتن داخل اتاق & اینجا اتاق شما و اقای تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط