به روز واقعه بردار ابروانت را

به روز واقعه بردار ابروانت را
برای دشمنی آماده کن کمانت را
نگاه ِ من پــِی معماری ِ نُوین ِ تنت
به کشف آمده تاریخ ِ باستانت را
رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم
میان ِ خرمن ِ مو گم کنم میانت را
وصل طلب کردم ! این زمان رو چه کنم ؟
علی الخصوص که دیدم تن ِ جوانت را
من از دهان ِ تو در حیرتم که از تنگی
خدا چگونه میانش دمیده جانت را ؟!
به برقِ چشم ِ تو شاعر شدن که آسان بود!
منم پیامبری راستین ، زمانت را
دو آیه آئینه بر من بخوان که تذکره ها
رسانده اند به جبریل دودمانت را
گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها
تو نیز عوضش غنچه کن آن ایامت را !

/ سعید
دیدگاه ها (۵)

معرفی انواع سایت و وبلاگ و پیج و لینک های متنوع و کاربردی و...

باسلام قابل توجه آن دسته از دوستان عزیز که کرارا میپرسن که د...

پشت این پنجره ی رو به شما می مانم من همان مژده ی پائیز پر از...

می شود بی بهانه عمری را ، عاشق درد های هم باشیمدر غزل ها کمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط