وقتی عضو هشتمی و خیلی هیتر داشتی و کسی دوست نداشت...
وقتی عضو هشتمی و خیلی هیتر داشتی و کسی دوست نداشت...
____________________________________
#دوپارتی
پارت 1
مثله همیشه توی استیج بودی و بی نقص دنس میرفتی اما کسی توجه نمیکرد بغض تمامه وجودتو گرفته بود، وسط وسطای آهنگ شد که آرمیا اسماتونو صدا زدن
آرمیا: کیم نامجون...کیم سوکجین...مین یونگی...پارک جیمین....کیم تهیونگ....جئون جونگکوک... جانگ هوسوک........بی تی اسسسسس ( عربدع)
سیع کردی گریه نکنی ولی چشمات پر از اشک بود ، آرمیا همه رو صدا زدن به جز تو ، بلخره کنسرت تموم شد و اعضا با خوشحالی از روی استیج اومدن پایین و رفتن خونه. خیلی بیحال و داغون بودی چون یه هفته بود سخت تمرین میکردی تا اشتباهی نکنی حتا بعضی موقع ها اصلاً وقت نمیکردی غذا بخوری یا استراحت کنی و فقط میخواستی اعضا و آرمیا رو خوشحال کنی
نامجون: پسرا بدونیننننن غذا آمادس..
همه رفتن سر میز و داشتن شام میخوردن ولی تو به سمته اتاقت رفتی ، تهیونگ با بی میلی نگات کرد
تهیونگ: ات بیا غذا بخور
ات: م..ممنون اشتها ندارم ( لبخند زورکی)
تهیونگ: خودت میدونی
وقتی رسیدی به اتاقت سریع دراز کشیدی رو تخت و حس میکردی دنیا رو بهت دادن چون توی این یه هفته فقط۳ ساعت اونم به زور خوابیده بودی ، با اینکه خیلی خسته بودی ولی خوابت نمیومد دیگه نتونستی تحمل کنی و بلند شدی ، نمیدونستی چیکار کنی تا اینکه یه فکری به سرت زد ، شروع کردی به لایو گذاشتن و وسط وسطای لایو یهو بغضت گرفت نمیدونستی چرا
ات: راستش.. نمیدونم چیکار کنم..هعییی این روزا انگار خودمو گم کردم
یهو یه نگاه به کامنتا کردی، پشت سر هم هیت میخوردی که لایو قطع کردی و رو تختت نشستی و شروع کردی به گریه کردن
ات: اخه گناهه من چیه؟.. چ..چرا..هااا...چرا نمیتونم...یه زندگیه خوب داشته باشم هاا چرا؟( گریه)
انقدر گریه کردی که خوابت گرفت، جونگکوک تمامه مدت داشت نگاهت میکرد و به سمته اعضا رفت
جونگکوک: پسرا
اعضا: بله ؟
جونگکوک: ات اونقدرا هم بد نیست
تهیونگ : هه.. داری چی میگی جونگکوک
جین: اون توی گروهه ما اضافه
جونگکوک: و.. ولی اون واقعا داره زجر میکشه...تو کل این یه هفته داشتم نگاش میکردم میدیدم که چقدر سخت تلاش میکنه تا فقط ما و آرومیا رو خوشحال کنه، تو کنسرت وقتی آرمیا اسمشو صدا نزدن اشک تو چشماش جمع شد ولی سکوت کرد، وقتی کتکش میزدیم سکوت کرد، وقتی سرش داد میزدیم سکوت کرد، وقتی بی دلیل به دنسش گیر میدادیم سکوت کرد ...اون داغونه میفهمین؟ ( بغض)
اعضا:....
جونگکوک: مگه ما همون آدمایی نبودیم که میگفتیم قسم میخوریم که کسیو ناراحت نکنیم هوم؟ چیشد؟
اعضا بغض توی چشماشون معلوم بود انگار واقعا پشیمون بودن
یونگی و جیمین: چیکار کنیم که ما رو ببخشه؟( بغض)
جونگکوک: نمیدونم ( بغض)
۶:۰۰ صبح
ویو ات
از خواب بیدار شدم که یهو....
حمایت؟
____________________________________
#دوپارتی
پارت 1
مثله همیشه توی استیج بودی و بی نقص دنس میرفتی اما کسی توجه نمیکرد بغض تمامه وجودتو گرفته بود، وسط وسطای آهنگ شد که آرمیا اسماتونو صدا زدن
آرمیا: کیم نامجون...کیم سوکجین...مین یونگی...پارک جیمین....کیم تهیونگ....جئون جونگکوک... جانگ هوسوک........بی تی اسسسسس ( عربدع)
سیع کردی گریه نکنی ولی چشمات پر از اشک بود ، آرمیا همه رو صدا زدن به جز تو ، بلخره کنسرت تموم شد و اعضا با خوشحالی از روی استیج اومدن پایین و رفتن خونه. خیلی بیحال و داغون بودی چون یه هفته بود سخت تمرین میکردی تا اشتباهی نکنی حتا بعضی موقع ها اصلاً وقت نمیکردی غذا بخوری یا استراحت کنی و فقط میخواستی اعضا و آرمیا رو خوشحال کنی
نامجون: پسرا بدونیننننن غذا آمادس..
همه رفتن سر میز و داشتن شام میخوردن ولی تو به سمته اتاقت رفتی ، تهیونگ با بی میلی نگات کرد
تهیونگ: ات بیا غذا بخور
ات: م..ممنون اشتها ندارم ( لبخند زورکی)
تهیونگ: خودت میدونی
وقتی رسیدی به اتاقت سریع دراز کشیدی رو تخت و حس میکردی دنیا رو بهت دادن چون توی این یه هفته فقط۳ ساعت اونم به زور خوابیده بودی ، با اینکه خیلی خسته بودی ولی خوابت نمیومد دیگه نتونستی تحمل کنی و بلند شدی ، نمیدونستی چیکار کنی تا اینکه یه فکری به سرت زد ، شروع کردی به لایو گذاشتن و وسط وسطای لایو یهو بغضت گرفت نمیدونستی چرا
ات: راستش.. نمیدونم چیکار کنم..هعییی این روزا انگار خودمو گم کردم
یهو یه نگاه به کامنتا کردی، پشت سر هم هیت میخوردی که لایو قطع کردی و رو تختت نشستی و شروع کردی به گریه کردن
ات: اخه گناهه من چیه؟.. چ..چرا..هااا...چرا نمیتونم...یه زندگیه خوب داشته باشم هاا چرا؟( گریه)
انقدر گریه کردی که خوابت گرفت، جونگکوک تمامه مدت داشت نگاهت میکرد و به سمته اعضا رفت
جونگکوک: پسرا
اعضا: بله ؟
جونگکوک: ات اونقدرا هم بد نیست
تهیونگ : هه.. داری چی میگی جونگکوک
جین: اون توی گروهه ما اضافه
جونگکوک: و.. ولی اون واقعا داره زجر میکشه...تو کل این یه هفته داشتم نگاش میکردم میدیدم که چقدر سخت تلاش میکنه تا فقط ما و آرومیا رو خوشحال کنه، تو کنسرت وقتی آرمیا اسمشو صدا نزدن اشک تو چشماش جمع شد ولی سکوت کرد، وقتی کتکش میزدیم سکوت کرد، وقتی سرش داد میزدیم سکوت کرد، وقتی بی دلیل به دنسش گیر میدادیم سکوت کرد ...اون داغونه میفهمین؟ ( بغض)
اعضا:....
جونگکوک: مگه ما همون آدمایی نبودیم که میگفتیم قسم میخوریم که کسیو ناراحت نکنیم هوم؟ چیشد؟
اعضا بغض توی چشماشون معلوم بود انگار واقعا پشیمون بودن
یونگی و جیمین: چیکار کنیم که ما رو ببخشه؟( بغض)
جونگکوک: نمیدونم ( بغض)
۶:۰۰ صبح
ویو ات
از خواب بیدار شدم که یهو....
حمایت؟
- ۲.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط