اگرجویای احوالیمنم بیدل ترین شاعر

اگرجویای احوالی!منم "بیدل" ترین شاعر
که در هر پاره ی شعرم،غم و شادی به هم دارم
منم"جاشوی"بی پروا، که دل زد بر شب دریا
و در امواج گیسویت، نه پارو نه بَلَم دارم
ز هجرمهربان یاری،درون سینه ی محزون
دلی آکنده از درد و شکسته از ستم دارم
ز خون دیده ی رسوا،هویدا شد که عمری من
نقاب شادی وخنده بروی اشک وغم دارم
شبیخون زدبه دل عشق وجنون عقل از سرم پر داد
که تاجان دربدن باشد،برخ مژگان نم دارم
دیدگاه ها (۱۱)

روز از من و شعر ازتو،صفایی داردای وای که این غزل ،فدایی دارد...

«بده از دست عریانت شراب آهسته آهسته »در این برزخ زدم خود را ...

چه آتش پاره اے بودے که در چشمم تو بشکفتیچه بیدارے ...

بی تو هیچم، بی تو پوچم، غرق در آوارِ خویشبی تو می پوسم در ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط