ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم

کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم

لب آن کوزه بسازد زخاک لب من

بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم
دیدگاه ها (۲)

شعر چشمان مرا خواند ولی پاکش کرددلبری کرد و دلم برد و سپس خا...

اخ دنیا ......

زیباترینم،به دستهایم جانی بده  بگذار بهاربودن را در این پایی...

خـــدایا به تو پناه میبرم...از اینکـه در آراستن صورتم چنان م...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط