و تُو هربار رسیدی
پَسِ گوشت گفتم:
عشقِ مو بافتھ ی من چھ عجب برگشتی
دیدگاه ها (۱)

دست هایم را رها مَکنبُگذار پیچک بشوند بر جانم گرم و افسون با...

هر نگاهی میتواند خلوتم را بشکندکوزه ی تنهایی روحم سفالی تر ش...

تو ماه رابیشتر از همه دوست می داشتیو حالاماه هر شبتو را به ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط