هرچی ازش می پرسیدی در جوابت می گفت : آره .

هرچی ازش می پرسیدی در جوابت می گفت : آره .
مثلاً می گفتی : منو می شناسی؟ می گفت : آره .
می گفتی : اینجا خوبه برات ، راحتی ؟ می گفت : آره .
می گفتی : خوشحالی که اینجایی ؟ می گفت : آره .
می گفتی : می خوای بریم بیرون یه دوری بزنیم ، دلت واشه .
اونوقت ، جیغ میکشه و داد و فریاد می کنه که نه! نه! نه!
بعداً دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهت می گه که :
« آخه ، با همین بهونه آوردنش ، سرای سالمندان »
دیدگاه ها (۸)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

پشت لبخند جیمین پارت پنجمروز بعد، برخلاف چیزی که انتظار داشت...

۳۴p***بکهیون در حالی که سعی می‌کرد چهره‌ی بی‌تفاوتش را حفظ ک...

هرچی ازش می پرسیدی در جوابت می گفت : آره مثلاً می گفتی : منو...

هر چی ازش می پرسیدی... در جوابت میگفت :آره میگفتی :اینجا خوب...

هرچی ازش می پرسیدم در جواب می گفت : آره مثلا می گفتم : منو م...

هرچی ازش میپرسیدم در جواب میگفت:آره مثلا میگفتم:منو میشناسی؟...

هرچی ازش میپرسیدم در جواب میگفت:آرهمثلا میگفتم:منو میشناسی؟م...

هرچی میپرسیدی در جوابت میگفت:آرهمثلا میگفتی:منو میشناسی؟_آره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط