مثل سهرابم
مثل سهرابم
شهری را میبینم
پشت دریا ها
اما
کار من نقاشی نیست
من مسلمانم اما قبله ام گم شده
در میان این شهر
من وضو میگیرم و دوباره باز هم وضو میگیرم
من نماز میخانم و دو باره با ز هم نماز
در نماز سهراب جریان داشت عشق ، طیف نور
اما
در نمازم جریانی نیست جز ازدهام چک ها
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند،چشم ها را بستند و چه با دل کردند
چشمه های جوشان گاوهای شیر افشان شد افسانه...
چه صفابی داشتند مردم بلا دست
نگرانم سهراب
نگرانم ادرس خانه دوست اشتباهی باشد
یا که شاید تا حالا بین آن آدرسی که دادی
بلواری ، متروی یا شاید هم پاساژ بزرگی باشد
یا که شاید خانه دوست هم شد است افسانه
صبر کن ای سهراب...
قایقت جا دارد من هم از همهمه اهل زمین بیزارم
شهری را میبینم
پشت دریا ها
اما
کار من نقاشی نیست
من مسلمانم اما قبله ام گم شده
در میان این شهر
من وضو میگیرم و دوباره باز هم وضو میگیرم
من نماز میخانم و دو باره با ز هم نماز
در نماز سهراب جریان داشت عشق ، طیف نور
اما
در نمازم جریانی نیست جز ازدهام چک ها
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند،چشم ها را بستند و چه با دل کردند
چشمه های جوشان گاوهای شیر افشان شد افسانه...
چه صفابی داشتند مردم بلا دست
نگرانم سهراب
نگرانم ادرس خانه دوست اشتباهی باشد
یا که شاید تا حالا بین آن آدرسی که دادی
بلواری ، متروی یا شاید هم پاساژ بزرگی باشد
یا که شاید خانه دوست هم شد است افسانه
صبر کن ای سهراب...
قایقت جا دارد من هم از همهمه اهل زمین بیزارم
- ۹۴۴
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط