آنسوتر از تمامی قـول و قـرار ها

آنسوتر از تمامی قـول و قـرار ها
پاییز را قدم زده ام بی تو بارها

امروز جمعه، چندم آذر، خیال کن
داری قرار با من دل بیقرار...هـا

قلیان و چای، طعم غزل بر لبان من
چشم تو، شاه بیت همه شاهکارها

یک شـب بیا تو با چمدانی پر از سلام
در ازدحام مبهم سوت قطارها

بـاز آن نگاه مخملی نخ نمای را
چون گل بدوز بر تـن ما وصله دارها...

ما خسته ها، فنا شده ها، ور شکسته ها...
ما بد قواره ها، یله ها، بد بیار ها...

امروز جمعه، چندم آذر، خیال کن
هی چکه چکه می چکم از انتظارها...

محمد‌ حسین بهرامیان
دیدگاه ها (۶)

آن سوتر از تمامی قول و قرارهاپاییز را قدم زده ام بی تو بارها...

آن سوتر از تمامی قول و قرارهاپاییز را قدم زده ام بی تو بارها...

آنســــوتر از تمــــــامی قـول و قـرار هاپاییـز را قــــدم ز...

بلاخره :)))

دنیز دوست واقعی آراسه واقعا..

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

رفتیو کردی منو تو غم زاده منم رفتم استاتیک کردم حروم..زاده😂

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

کاردستی پلی استیشن ۱ گرن استار

آنان که پدر را خدای خود میدانند!!!! کفرش به کنار عجب خدایی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط