از کدامین هنجره

از کدامین هنجره
کدامین پنجره
تو تابیدی
و آتش گرفت فریاد
که من بی وقفه بارانم
در این ابری خواب آلوده ی
بی مرز
در این تاریکی بی درز
چنان خاموشم و
می جوشم از هذیان
در ابری خسته از
باران
تو را در خواب ،
خیالی تشنه می یابم
عطش از چشمه می جوشد
و غم بی وقفه می کوشد
که بارانی شوم هر دم
ولی ایکاش می دانست
که من بازیچه ی دردم
و من در اشک خود شادم
نباشی تو
بر بادم
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

تو را دیشب من از رویای اشک آلوده ی حَسرت که از بُغض غم دور...

که از ماه دلم تا ماه گردون زمین و آسمان است و شب و عشق

امشب این دیوانه دل ، در غم ِرویای تو بود در مسیر یک خیال، ...

چنان لبریزم از توکه جانم همگی توستروانم همگی توستبیانم همگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط