ادامه پارت

ادامه پارت ³
تلفن و قطع کردن
دیگ خواب از سرم پریده بود برای همین رفتم سرویس کارای لازمو انجام دادم پاشدم رفتم پایین تصمیم گرفتم تا کوک بیدار میشه ی صبحانه مفصل آماده کنم و شروع کردم به اماده کردن سر گرم کار بودم نفهمیدم زمان کی گذشت به ساعت نگاه کردم دیدم ۹ دیدم کوک بیدار نشده میخواستم برم بالا بیدارش کنم که خودش اومد
ا.ت و کوک بعد از اینکه صبحانشونو خوردن رفتن و آماده شدن که برن شرکت و.............
دیدگاه ها (۱)

Love that turned into enmity💔part4🍷🖤________________________...

چطورین؟؟ببخشید بابت بد قولیم نتونستم فیکو بزارم جاییم من ندا...

Love that turned into enmity💔part³🍷🖤________________________...

Love that turned into enmity💔part²🍷🖤________________________...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

پارت 2 مافیای عاشق من 💜

مراقبم باش❤️‍🩹ویو سوزی:داداش خسته از کمپانی اومده بود الان س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط