دریا دریا با من بیا

دریا ، دریا ، با من بیا
آرام در آغوشم جا گیر
احساسم کن با موج هایت
صدایم کن با نسیمت
با غروبت مستم کن دریا
یادت است ،آن روز دلگیر غروب
با دلی آزرده خاطر،با تمام وجود
اشکهایم را به تو دادم به امانت
و تو ای هستی من
چه عاشقانه مهمانم کردی تا به قیامت
هر روز از ان ساحل سنگی گذری کردم
به امیدی که باز گردانی اشکهای بی جوابم
حال تو بگو
تو بگو دریا ،با آن دل آبی نازت
اشکهای این دل من بی رحمند
یا تو با آن موج گرانت ،دریا
دیدگاه ها (۲)

میگذرم از نیستانی که نجوای درد میریزد بر دلمو قصه هایی که فر...

ﻣﺜﻞ ﻗﺮﺻﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ، ﺑﺪﻭﻥآﺏ ﮔﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯼ...

#خسته امتکیه زده ام بر دیواری از سکوت ؛گاه گاهی هق هق تنهایی...

سوهان روحم شده این فریادلعنتی سکوتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط