رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


بازترین مایو رو انتخاب کردم.

_ببخشید این رو برام حساب میکنید؟

+ببخشید عزیزم من کار دارم. آقای احمدی اینو برای خانم حساب کنید.

*بله چشم..... بدین به من.

_بفرمایین.

مرده یه جوری بهم نگاه میکرد که انگار میخواد زن آیدنش رو انتخاب کنه.

داشتم زیر نگاهش ذوب میشدم دلم میخواست یه مشت بزنم توی اون

دماغ زشتش. اهه

*بفرمایین مبارکتون باشه.

_ممنون. اینم کارت.

*رمز.

۵۶۷۸_

*شما هو خوشگلیت هم خوش اندام خیلی بهتون میاد

لبخند تلخی زدم و سریعاز مغازه اومدم بیرون مرتیکه الدنگ. ولی نه. برای حرص

دادن اون گودذیلا حرف خوبی زد فقط برم به ارسلان بگم.

از مغازه ی لوازم آرایشی مورد علاقه ام لوازم آرایش هم خریدم. یک سال آرایش

نکردم بالاخره. باید لوازم آرایشش داشته باشم یکم آرایش کنم.

کارام تموم شد اسنپ گرفتم به سمت خونه
دیدگاه ها (۲)

شخصیت: دیانا کاشی. معشوقه و دختر عموی ارسلان. نقش خوب داستان...

شخصیت: نیکافلاحیمعشوقه ی متین و دوست دیانانقش خوب داستاننفش ...

رمان شراب عشق _از اون کارا دیگه. خودت میدونی قهقه ای پشت گوش...

رمان شراب عشق نزدیکای پاساژ بودیم که صدای گوشیم بلند شد دز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط