پرسید :پس بخاطر چی زنده هستی؟

پرسید :پس بخاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد بخاطر تو، با یه بغض سنگین بهش گفتم بخاطر هیچ کس..!
ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت :بخاطر کسی که ' بخاطر * هیچ * زنده است!
دیدگاه ها (۳)

یاد سهراب به خیر! آن سهرابی که تا لحظه ی خاموشی گفت: تو مرا ...

شاید به هم باز رسیم روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم و تو چو...

ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻥ ﺷﺎﯾﺪﺗﻮﺧﺎﻣﻮﺷﻢ ﮐﻨﯽ ﺷﺎﯾﺪﺍﻣﺸﺐ ﺳﻮﺯﺵ ﺍﯾﻦ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﺭﺍﮐ...

گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی... یکی دور می...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹بعد دستش رو برداشت و آ...

ادامه پارت ۲۰ قسمت دوم

فیک افسرده پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط