آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را

آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم ... گفتی نه
آمدم حافظ ِ آن شاخه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم ... گفتی نه
زیر آوار سکوتی که به جانم می ریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم ...گفتی نه
دلخور از تو به در باز قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم ... گفتی نه !
دیدگاه ها (۴۴)

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم من همان،کوه غرورم، ...

نشسته اند ملخ های شک به برگ یقینمببین چه زرد مرا می جوند سبز...

گریه های بی صدا را عشق یادم داده استسجده برخاک و دعا راعشق ی...

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته امزخم پایم...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط