دلتنگی ...

دلتنگی ...

"دلــــم "برای سادگی های کودکی ام تنگ شده؛



برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ



برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال میگذاشتم،



لحظه ای بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم



میکردم و تا صبح رویاهای سپید و آبی میدیدم.



"دلــــم "برای آرزوهای کودکی ام تنگ شده.



برای خواندن شعرها و کتابهای داستان یکی بود یکی نبود!



"دلــــم "تنگ شده برای رها شدن در آغوش خواستنی پدر



و نوازشهای گرم مادر.



"دلـــم "تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبر های خوب می آورد



"دلــــم "برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده...
دیدگاه ها (۳)

#کودکی#"دلــــم "برای سادگی های کودکی ام تنگ شده؛برای عصرهای...

یکی ازین شبهای دلگیر آخرتابستان..آنسوی شهربربلندای بام کافه ...

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

فرزانه شاهسواری

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

جناب اژه ای دزد درکنار شماست همتی با بقیه دزدان داره خزانه ر...

دلیلام کامل بود؟ 😁

حرفتو ناشناس بهم بگو

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط