Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۷۰
نایون با جدیت روبه همه کرد : من گفتم یه سول رو بیاره اینجا بچه تو شکم اش ماله جونگ کوکه قرار نیست کسی که خون ما تو رگاشه توی خانواده ما نباشه توی اولین فرصت ازدواج میکنند و هیچکس حق اعتراض نداره ... یون زن مهربانی بود سریع درک کرد و گفت: این که خیلی خوبه من نمیزارم نوم جایی دیگه ای باشه
جونگ کوک که هنوزم خشکش زده بود با شنیدن این حرفا اعصابش به شدت خورد شد،
نمیخواست با دختری ازدواج کنه که با نقشه بهش نزدیک شده ولی بچش نمیتوانست از اون بگذره با خشمی داد زد : کافیه هیچکس حق نداره به جای من تصمیم بگیره... به عصبانیت سمته یه سول قدم برداشت
و مچ دستش را محکم گرفت و کشوند همراه خودش
درحالیکه به سمته درب میرفت داد زد : هیچکس دنبالم نیاد
یه سول با بغض دنبالش راهی بود میخواست جلوشو بگیره، اما حق انتخاب نداشت،
با عصبانیت دختره حامله رو سوار ماشین کرد و درو محکم کوبید
هویون سریع به دنبالش رفت تا اینکه جیمین محکم بازوش رو اسیر کرد : تو جایی نمیری هویون بگیر بشین سره جات
عصبی هولش داد : برو گمشو جیمی عوضی
جونگ کوک خیلی سریع ماشین رو از عمارت بیرون کرد ولی هویون میخواست بهش برسه با سوار شدن توی ماشین خودش دنبالش رفت
جیمین هم مجبورناً به دنبالش رفت،
سرعت ماشین خیلی بود یه سول با ترس به نیم رخ عصبی جونگ کوک زل زده بود مردمک چشم هایش میلرزیدن با صدای لرزانی لب زد : جونگ .. کوک یواش برون .. خواهش میکنم..
با بغض دست گذاشت روی شکم اش حالت تهوع داشت دیوانش میکرد
لرزون صداشو بلند کرد : حالم خوب نیست.. خواهش میکنم وایستا..
جونگ کوک تنها حرص و نفرتی جلوی چشم هایش را گرفته بود و هیچ سخنی نمیگفت
با ترمزی که یهو گرفت بهم خوردن حال یه سول شد
با عصبانیت از ماشین پیاده شد، و طرفه صندلی شاگرد آمد با باز کردن درب مچ دست یه سول رو گرفت و تند پیادش کرد،
نایون با جدیت روبه همه کرد : من گفتم یه سول رو بیاره اینجا بچه تو شکم اش ماله جونگ کوکه قرار نیست کسی که خون ما تو رگاشه توی خانواده ما نباشه توی اولین فرصت ازدواج میکنند و هیچکس حق اعتراض نداره ... یون زن مهربانی بود سریع درک کرد و گفت: این که خیلی خوبه من نمیزارم نوم جایی دیگه ای باشه
جونگ کوک که هنوزم خشکش زده بود با شنیدن این حرفا اعصابش به شدت خورد شد،
نمیخواست با دختری ازدواج کنه که با نقشه بهش نزدیک شده ولی بچش نمیتوانست از اون بگذره با خشمی داد زد : کافیه هیچکس حق نداره به جای من تصمیم بگیره... به عصبانیت سمته یه سول قدم برداشت
و مچ دستش را محکم گرفت و کشوند همراه خودش
درحالیکه به سمته درب میرفت داد زد : هیچکس دنبالم نیاد
یه سول با بغض دنبالش راهی بود میخواست جلوشو بگیره، اما حق انتخاب نداشت،
با عصبانیت دختره حامله رو سوار ماشین کرد و درو محکم کوبید
هویون سریع به دنبالش رفت تا اینکه جیمین محکم بازوش رو اسیر کرد : تو جایی نمیری هویون بگیر بشین سره جات
عصبی هولش داد : برو گمشو جیمی عوضی
جونگ کوک خیلی سریع ماشین رو از عمارت بیرون کرد ولی هویون میخواست بهش برسه با سوار شدن توی ماشین خودش دنبالش رفت
جیمین هم مجبورناً به دنبالش رفت،
سرعت ماشین خیلی بود یه سول با ترس به نیم رخ عصبی جونگ کوک زل زده بود مردمک چشم هایش میلرزیدن با صدای لرزانی لب زد : جونگ .. کوک یواش برون .. خواهش میکنم..
با بغض دست گذاشت روی شکم اش حالت تهوع داشت دیوانش میکرد
لرزون صداشو بلند کرد : حالم خوب نیست.. خواهش میکنم وایستا..
جونگ کوک تنها حرص و نفرتی جلوی چشم هایش را گرفته بود و هیچ سخنی نمیگفت
با ترمزی که یهو گرفت بهم خوردن حال یه سول شد
با عصبانیت از ماشین پیاده شد، و طرفه صندلی شاگرد آمد با باز کردن درب مچ دست یه سول رو گرفت و تند پیادش کرد،
- ۱.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط