به لب هایم مزن قفل خموشی

به #لب هایمٖ مزن قفل #خموشی
که در دل #قصه ای ناگفته دارم

ز #پایم باز کن بند گران را
کزین سودا #دلی آشفته دارم
دیدگاه ها (۲)

از این جاتا جایی که توییقدم نمی رسددست دراز می کنمچیزی می نو...

هنوز هم دوستت دارماین از هر حالتیبه مرگ نزدیک تر استگاهی مرگ...

و این #آرزوی هر #شب و هر روز من استکه #سقوطم آنچنان در آغوش ...

#عشق ؛چیزی شبیه #تو #آغازپیدایش محبت است...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

#شعر_نو 🍃گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتیبس تند میرانی نگه کن ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط