my little mochipart

my little mochi:part24

تهیونگ ویو:

امروز کاری نداشتم پس تصمیم گرفتم یکم با کوک وقت بگذرونم.

از روی تخت بلند شدم که یه فکری به سرم زد.

آروم از پله ها میرفتم پایین که کوک رو توی آشپزخونه دیدم که وایساده و شیرموز میخوره.

ته:بانی کوچولو من (لبخند شیطونی)

برگشت سمت و شیرموز رو گذاشت روی میز غذاخوری و اومد بغل کرد.

کوک: صبح بخیر ته ته.

ته:صبحونه خوردی کوچولو.

سرش رو برای تأیید تکون داد. همینطور که میرفتم سمت آشپزخونه کوک رو نشوندم روی اپن آشپزخانه و وسط پاهاش وایسادم.

ته:میدونی من برای صبحونه چی میخوام بخورم.

کوک:نه. چی میخوای بخوری(کیوت)

ته:آممم... شاید یه بانی کوچولو.

لباش رو بوسیدم که اخم کرد.

کوک:من خوردنی نیستم(اخم کیوت)

خودم رو مظلوم کردم.

ته:اگه من بخورمت شاید یه نینی کوچولو به دنیا میاریم.

چشماش برق زد.

کوک:من عاشق نینی ها هستم. چندتا نینی.

یکم فکر کردم.

ته: شاید ۵ تا نینی مثل خودمون.

کوک: پنج تا نینی خیلی زیاده.

ته:اما خونمون پر از صدا های کیوت نینی هامون میشه. نظرت چیه ؟اگه نینی بیاریم میتونن با نینی جیمین بازی کنند.
دیدگاه ها (۲۳)

چون از این ها گفته بودید بازم بزارم

آخه مگه جذاب تر از این مرد هم مگه هستش نه آخه مگه هستش.(الان...

این مرد خدای جذابیته

تهیونگ 🥴🥴

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط