اون لقب...
اون لقب...
فلش بک یک و نیم ماه پیش
آروم اومد سمت زنجیرها و با انگشتش به سرم زد تا از افکار پوچم بیرون بیام..درد داشتم..اون عوضی پامو از کف تا رونم با میله داغ سوزونده بود..چرا؟چون وقتی حموم بود رفتم حیاط قدم بزنم،حتی بعدش منو بست..درد طاقت فرسای کف پام خیلی اذیتم میکرد و نمیتونستم بشینم تک خنده ای کرد و لب زد
-پری کوچولوی من چطوره
سعی در نلرزیدن صدام داشتم:
+اینطوری صدام نکن
-ولی تو پری کوچولوی منی...نیستی؟
+ن-
که با حس سوزش شدید رونم جیغ خفه ای کشیدم و نفس نفس زدم..
-نیستی؟
محکم تر فشار داد که ناچار لب زد
+هق.. هستم.. بس کن برش داررر (داد و گریه)
با لبخند میله رو برداشت
+ع..عای..
-هیششش تموم شد..تموم شد پری کوچولوی جونگکوک..
هق هقام از درد شروع شد دستامو باز کرد و منو رو تخت خوابوند و بغلم کرد
پایان فلش بک
ویو نویسنده
پسر جسم بیهوش خواهرش و از روی زمین جمع کرد..خواهرش تو بیهوشی میلرزید و میگفت بس کن
چرا اینجوری شده بود؟تخصیر اون جئون جونگکوک عوضی بود که خواهرش انقدر افسرده بنظر میرسید
ــــــــــــــــــــــــــــ
-به جهنم خوش اومدی ات..
+ج..جونگکوک بهت..بهت توضیح میدم..
پسر تک خنده ای کرد و گگ توپی و تو دهن دختر محکم کرد
-دهنت برای حرف زدن زیادی هرز شده...
دختر با گریه به جونگکوکی که خیلی عصبانی بود نگاه کرد مگه نباید الان پیش تهیونگ باشه؟جونگکوک اگه بهش نزدیک میشد میمرد پس چجوری الان لمسش میکرد؟؟اصلا قرار بود چیو توضیح بده؟مگه چیکار کرده بود؟هرز؟جهنم؟چرا با جادو دهنش و نبست؟چون میدونست گگ زخم میکنه؟اون داشت عذابش میداد؟چرا؟
-تو بچمو بدنیا میاری ولی میدونی چی جالبش میکنه؟اینکه یه هرزه حق نداره به بچه من نزدیک بشه...
از خواب پرید..این چه کابوسی بود
شرایط
۲۵ کامنت طولانی و درست حسابی. میشمارم کمتر از ۲۵ باشه نمیزارم هرکس هم میتونه چندتا کامنت بزاره ولی معنی دار
فلش بک یک و نیم ماه پیش
آروم اومد سمت زنجیرها و با انگشتش به سرم زد تا از افکار پوچم بیرون بیام..درد داشتم..اون عوضی پامو از کف تا رونم با میله داغ سوزونده بود..چرا؟چون وقتی حموم بود رفتم حیاط قدم بزنم،حتی بعدش منو بست..درد طاقت فرسای کف پام خیلی اذیتم میکرد و نمیتونستم بشینم تک خنده ای کرد و لب زد
-پری کوچولوی من چطوره
سعی در نلرزیدن صدام داشتم:
+اینطوری صدام نکن
-ولی تو پری کوچولوی منی...نیستی؟
+ن-
که با حس سوزش شدید رونم جیغ خفه ای کشیدم و نفس نفس زدم..
-نیستی؟
محکم تر فشار داد که ناچار لب زد
+هق.. هستم.. بس کن برش داررر (داد و گریه)
با لبخند میله رو برداشت
+ع..عای..
-هیششش تموم شد..تموم شد پری کوچولوی جونگکوک..
هق هقام از درد شروع شد دستامو باز کرد و منو رو تخت خوابوند و بغلم کرد
پایان فلش بک
ویو نویسنده
پسر جسم بیهوش خواهرش و از روی زمین جمع کرد..خواهرش تو بیهوشی میلرزید و میگفت بس کن
چرا اینجوری شده بود؟تخصیر اون جئون جونگکوک عوضی بود که خواهرش انقدر افسرده بنظر میرسید
ــــــــــــــــــــــــــــ
-به جهنم خوش اومدی ات..
+ج..جونگکوک بهت..بهت توضیح میدم..
پسر تک خنده ای کرد و گگ توپی و تو دهن دختر محکم کرد
-دهنت برای حرف زدن زیادی هرز شده...
دختر با گریه به جونگکوکی که خیلی عصبانی بود نگاه کرد مگه نباید الان پیش تهیونگ باشه؟جونگکوک اگه بهش نزدیک میشد میمرد پس چجوری الان لمسش میکرد؟؟اصلا قرار بود چیو توضیح بده؟مگه چیکار کرده بود؟هرز؟جهنم؟چرا با جادو دهنش و نبست؟چون میدونست گگ زخم میکنه؟اون داشت عذابش میداد؟چرا؟
-تو بچمو بدنیا میاری ولی میدونی چی جالبش میکنه؟اینکه یه هرزه حق نداره به بچه من نزدیک بشه...
از خواب پرید..این چه کابوسی بود
شرایط
۲۵ کامنت طولانی و درست حسابی. میشمارم کمتر از ۲۵ باشه نمیزارم هرکس هم میتونه چندتا کامنت بزاره ولی معنی دار
- ۳.۸k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط