ᵖᵃʳᵗ𝟹

ᵖᵃʳᵗ𝟹
ویو ته
* رفتارم دست خودم نبود.بدجوری عاشقش شده بودم.فکر کنم اونم مثل من باشه، که یکدفعه زنگ تفریح خورد، سریع بلندش کردم و بردمش بیرون از کلاس؛ حالا که دقت میکنم چقدر سبکه.همینجور می بردمش که دیدم همه دارن با تعجب نگاهم می کنن.بردمش داخل دستشویی و درو بستم.گذازشتمش پایین .* سرش و پایین گرفته بود . بهش گفتم:
ته : هی بیب ، اون چشمای تیله ایت رو ازم نگیر!!!
کوک که فهمیده بود ته هم مثل خودشه گفت : یعنی تو هم گرایشت گ...
ته : اره بیبی
کوک که داشت بال در میاورد گفت : یعنی تو منو دوست داری؟؟
ته : اره ، اونم چه جورم
کوک : منم عاشقتمم
ته که اینو شنید سریع ، دستاش رو دور صورتت قاب کردو شروع به مکیدن لبای پسرکش کرد.کوک هم با دلو جون ، همراهی میکرد .ته که داغ  کرده بود ، و کاراش دست خودش نبود .از لباش دل کند و سمت گردنش رفت ، و کیس مارک های درد ناک می ذاشت.کوک هم از سر لذت ناله میکرد .ته خواست بیشتر ادامه بده که کوک گفت :
کوک : صبر کن! من حتی اسم تو هم نمیدونم ، و اینکه ما الان توی مدرسه ایم .بزار بعد مدرسه ادامه میدیم.
ته : باشه بیب ، راستی من تهیونگم . ولی تو منو ته صدا کن . و اینکه بعد مدرسا میای خونه ی من .
کوک : باشه ته
ته که اسمش رو از زبون پسرکش شنید با ذوق گفت :
ته: چه قشنگ صدام میکنییی ، دوست دارم همیشه تو فقط صدام کنی
و از دستشویی بیرون اومدن

ویو داخل کلاس " از زبان نویسنده "
*اونا وارد کلاس شدن ، و نشستن سر جاشون ؛ چند لحظه بعد استاد اومد و شروع به درس دادن کرد.ته که حتی یک ثانیه هم به حرفای استاد توجه نکرده بود و فقط همه حواسش به پسرکش بود .و دستشو روی رون پسرک گذاشته بود ؛ کوک هم لحظه شماری می کرد که مدرسه تموم شه و به سمت خونه ی ددیش بره . و شب خوبی رو شروع کنن.بعد از چند ساعت مدرسه تموم شد و همه به سمت خونه هاشون می رفتن.ته و کوک هم با سرعت به سمت ماشین ته می رفتن تا سریع تر برسن خونه .تا رسیدن خونه .....*
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
خلاصه ای از پارت بعد :
_ : اههههه ددی تند تر
_ : بیبی خیلی خواستنی هستی
꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂꜂
شرط برای پارت بعد :☟
𝘓𝘪𝘬𝘦: 𝟐𝟓࿐
𝘙𝘦𝘱𝘰𝘴𝘵: 𝟏𝟎࿐
𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵: 𝟑𝟎࿐

⭑پارت بعد اسمات هست ، و در کامنت ها گذاشته میشه⋆
دیدگاه ها (۳۸)

ᵖᵃʳᵗ𝟺ویو ته* دیگه کاملا داغ کرده بودم و هیچی از کارام دست خو...

ᵖᵃʳᵗ𝟸ویو تهیونگ *اؘههههههههه ، کاشکی می شد یکبار دیگه ببینمش...

ᵖᵃʳᵗ𝟷ویو جنگکوک*سلام ، من جنگکوکم .𝟏𝟕سالمه و امروز روز اول م...

خون آشام تشنه به خون پارت دوازدهم ته یونگ رفت سمت کوک و دستش...

نام رمان : دانشگاه عاشقانه#پارت ۲یهو استاد اومد تو کلاس منم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط