گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را

اول نظر ز دست برفتم عنان عقل
وان را که عقل رفت چه داند صواب را

گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق
بی‌حاصلست خوردن مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دست نازنین
چون شربت شکر نخوری زهر ناب را

عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز
تا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست وز منظور بی‌نصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق
تیر نظر بیفکند افراسیاب را


سعدی
دیدگاه ها (۸)

به عکسم خیره میشه میگه سخته نمیشه...جدایی تاهمیشه پر از درد ...

اصلا میدونین پسرا فقط ۳ ثانیه طول میکشه تا عاشق بشن ؟!ثانیه ...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

خون شد دل پاره پارهٔ مامردیم و نکرد چٰارهٔ مادادیم به کفر زل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط