شبیه حال ساعت های پر اندوه دیواری

شبیه حال ساعت های پر اندوه دیواری
پُرَم از رفت و آمدهای بی فرجام و تکراری

همین که اشک هایم پاک بر آیینه می ریزد
دوچندان می شود دلتنگی شب های بیداری

شنیدم گاه گاهی که دلت تنگ است، ميباري
تو هم مثل منی و دردهای مشترک داری؟

نفس های تو رامیخواهم و عطر"دو سيبت"را
به من حتما حسادت می کند قلیان قاجاری

پس از تو دوستانی تازه پیدا می شود حتما؛
تبانی مي کند ياد تو با درد خودآزاری

فقط لب نه، تماشا کن چگونه مست می سوزد
هجوم شعله ها در سینه ی مردان سیگاری

مرا هر قدر راضی می کند اشک زلال خود
خرابم می کند لبخندهای سرد اجباری

#vasip
دیدگاه ها (۱)

اگرچه دورو برم ظاهرا پر از لیلاست سر نخواستنم در قبیله ام دع...

هر جا که نگرانی هایت هستمن را صدا بزن و بگذار دستت را بگیرمخ...

شبیه حسرت یک ماهی ام که در تُنگی کنار پنجره ای در حوالی دریا...

وقتی تو نیستی، حرف‌های زیادی هست برای با تو گفتن،و در حضورت،...

درد و خنده تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط