عشقممنوعه

#عشق_ممنوعه
#پارت_۹

با صدای مامانم به خودم اومد که دیدم همه دارن بهم نگاه میکنن

_چیشده مامان؟

_گوشیت انقدر زنگ زد خودشو کشت

چی گوشیم زنگ میخوره؟ یعنی انقدر حواسم پرت شده بود که صدای زنگ گوشیمم نشنیدم؟
حقش بود الان مامانم حرف همیشگیش رو به من میزد و میگفت دختره حواس پرت اما فکر کنم جلو جمع نخواسته بگه

سریع گوشی رو برداشتم و رفتم یه جای خلوت
دوستم بنفشه زنگ میزد
جواب دادم

_الو عشقممم

_الو هلن دختر کجایی سکتم دادی ۳ بار زنگ زدم بهت

جوری میگفت سه بار زنگ زدم انگار ۳۰ بار زنگ زده

_چیشده چرا زنگ زدی ؟

_هلن خالت اومدن چیشد؟ شایان رو دیدی؟

بنفشه بهترین دوستم بود و همه چی زندگی منو خوب میدونست و راجب شایان هم بهش گفته بودم

_اره اومدن الان رفتیم باغ فامیلشون

_چیییی جدیییی میگیییی

چرا انقدر ذوق کرده این دختر

_ببینم چیزی بینتون اتفاق نیافتاد؟

با یادآوری اون صحنه ای که دستشو انداخت پشت کمرم و منو به خودش چسبوند حس کردم دارم آتیش میگیرم شک نداشتم الان صورت و گردنمم قرمز شده
بهونه ای جور کردم

_مامانم صدام میزنه باید زود برم بعدا برات تعریف میکنم خیلی دوست دارم عشقم میبوسمت بوس بوس خداحافظ

وقتی برگشتم دیدم...
دیدگاه ها (۰)

#عشق_ممنوعه #پارت_۱۰تلفن رو قطع کردم و برگشتم و دیدم شایان ب...

#عشق_ممنوعه #پارت_۱۱نزدیک که شدم پام به چوب روی زمین گیر کرد...

شایان خوشتیپمون

هلن خوشگلموننن

ارباب مرگبار من: پارت ۶_تو با من مگه چیکار داری؟+چرا اون لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط