یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ..

مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …

مرده گفت : حدداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …

مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …

مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت .

مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت…

بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم …
دیدگاه ها (۱)

وقتی دلدرد داشتی...(پایانی)جیمین ذره‌ای دستش رو روی دلت فشار...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

فیک : بین راندها

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗 🪽🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «من انتخابم رو کردم....

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#درخواستیپارت آخرویو...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط