پارت ۱

پارت ۱

رمان آرام باش


صبح با صدای مامانم که به در می‌کوبید از خواب بیدار شدم

ندا:: بله مامانننننننننن

مامان ندا:: م.ن

م.ن :: پاشو دختر پاشو داداشت آمده بیاااااا پایین زشتههه


ندا:: تو ذهنش:: مگه قرار بود امروز بیاد اهه ازش خوشم نمیاد


ندا :: باشه مامان میامممممممممم


م.ن :: زود بیا آفرین دخترم


(ندا:)

از خواب به زور دل کندم رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم موهامو خشک کردم یه لباس کیوت پوشیدم یه آرایش ملایم کردم و رفتم طبقه پایین

وقتی چشمم به پسره افتاد
واو این داداش منهههه چقدر کراشششششش عرررررررر
ندا خودتو جمع کن اصلا خوب نیست

با نیش باز رفتم جلو و دستمو دراز کردم

ندا:: سلام من ندا هستم داداشیییی


( کامیار:)

داشتم با بابا حرف‌میزدم که دیدم ندا آمد پایین وایی خدایا مثل همیشه زیباست اون منو برا اولین بار بعد از چندیدن سال دیده اما نمیدونه که من اونو ۳ ساله که دوسش دارم و زیر نظر داشتمش

آمد بهم دست داد و گفت داداشی
از کلمه ای داداشی گفتنش خوشم نمیادد بخاطر همین
اعصبانی شدم و دستشو محکم فشار دادم

کامیار :سلام!

ندا::

این چرا اینجوری میکنه دستم درد گرفت
زود دستم و از دستش کشیدم بیرون
که صدای مامان آمد

م.ن:: دخترم حتما کامیار خسته است اتاقشو نشونش بده یکم استراحت کنه

کامیار:: متشکرم!

(ندا)(
چقدر رسمییییی
دنبالم داشت میومد که بهم گفت .........
دیدگاه ها (۰)

part 1استاد جذاب من.

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۳ویو ات ( وقتی رسیده خونه )ات :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط