دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 46

شب
تهیونگ: چرا اینجا
نشستی
ا.ت: تو فکرم
تهیونگ: چرا
ا.ت:سوبین میخواد
بیاد ولی یچیزی مامانت
خوب اسمم رو یادشه
تهیونگ:آره مامانم کاملا
هوشش خوبه
ا.ت: سوبین اگه بیاد
چی
تهیونگ: نمیدونم مگه
تو هنوز بهش حس داری
ا.ت: نه من تنها کسی که
خیلی دوسش دارم تویی
تهیونگ:قربونت برم قشنگم
اگه بیاد چیزی نمیگه
ا.ت: چرا اینجوری میگی
تهیونگ: چون من ازش بزرگترم
همیشه حرف منو گوش میگیره
دینگ دونگ
خدمتکار: آقا برادرتون اومدن
ا.ت: وایی اومد
تهیونگ: برو پایین بشین
الان میاد
ـــــــــــــــــــــــــــ
سوبین
رفتم داخل
سوبین: سلام به همگی
با هم سلام کردیم
خب عروس خانم گل کجاست
+: ایناهاشش ببین چقدر ماهه
سوبین: ا.ت
+: تو اسمشو از کجا میدونی
میشناسیش
دیدم تهیونگ با حالت عصبانیت
داره نگاه میکنه
گفتم:نه تهیونگ اسمشو بهم
گفته بود
تهیونگ: آره من اسمو بهش
گفته بودم
سوبین:اصلا یادم رفت
سلام کنم
ا.ت: سلام
سوبین: خوشبختم
ا.ت: منم همینطور
√: پدرش رئیس یکی
از همین شرکت های معروفه
سوبین: کی ا.ت کی پدرت
رئیس شرکت شد مگه نمرده
بودن
ا.ت: چی
تهیونگ: نمیدونم با کی اشتباه
گرفته ا.ت رو سوبین برادر عزیزم
یه لحظه بیا کارت دارم
ا.ت: اوپا کجا؟(خودتون میدونید چیه دیگه😂)
سوبین: برمیگردیم
تهیونگ: با من بود تو که ازش
کوچیک تری
سوبین: نه یه ماه ازش بزرگترم
+: چی ا.ت ۱۹سالته هنوز
مدرسه میری
تهیونگ: مامان منم مدرسه
میرم
+: تو چه مدرسه ای
هستی
سوبین: مامان توی یه
مدرسه هستیم
ا.ت: بله تو یه مدرسه هستیم
ولی هم کلاس نیستیم
تهیونگ: سوبین بیا دیگه

#تهیونگ
#فیک
#سناریو
#درام
#اسمات
دیدگاه ها (۲)

(دوست داشتنی) پارت 47سوبین: بفرما تهیونگ:چرا داری اینجوریمیک...

(دوست داشتنی) پارت 48+: خب دیگه خوابم گرفتههمگی بریم بخوابیم...

(دوست داشتنی) پارت 45تهیونگ: چی سوبین میخوادبیاد اینجا+: آره...

(دوست داشتنی) پارت 44یک ساعت بعدا.تدینگ دونگ(یاد کوک افتادم😂...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

مثلث عشق۲

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط