بر روی دست ماندن این بارها بس است

بر روی دست ماندن این بارها بس است

غیر از تو رو زدن به خریدارها بس است

در لطف تو تحمل آه فقیر نیست

فیاض را صدای گرفتارها بس است

این نفس مانع است، خودت بر طرف نما

بین من و تو چیدن دیوارها بس است

من بندگی ز ترس جهنم نمی کنم

بنده شدن به خاطر اجبارها بس است!

خیلی گناه می کنم و توبه می کنم

دیگر بس است... این همه تکرارها بس است

این بار را بخر... که دگر راحتم کنی

بیهوده رفتنِ سر بازارها بس است

تو سفره را برای همه پهن می کنی

در مهربانی تو همین کارها بس است

ما را بهشت هم نبر... اما قبول کن!

لبخند تو برای گنه کارها بس است...
دیدگاه ها (۳)

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

سناریو🥂

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

#چندپارتیموضوع:( وقتی تو دختر بزرگترین مافیای کره هستی و... ...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هفتم: آتشفشانِ سرکوب‌شدهاون کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط