بیاعتنا به اینکه برایت دلم گرفت

بی‌اعتنا به اینکه برایت دلم گرفت
خندیدی و دوباره به جایت دلم گرفت
از این‌که دست من به تو هرگز نمی‌رسد
از بخت بد که کرده جدایت دلم گرفت
از فکر لحظه‌ای که به من طعنه می‌زدی
از لحن نیش‌دار شُمایت، دلم گرفت
می‌خواستم برای کسی درددل کنم
اما به جای عرض شکایت، دلم گرفت
گفتی خدا مرا ببرد رو به راه راست
بی‌اختیار بعد دعایت دلم گرفت ...!
دیدگاه ها (۴)

تا آسمان هم میرسد فریاد این بغضبغضی که گویا ریشه هایش در زمی...

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویکه بیایی و در این تنگیِ دل ...

کسی کنار فکر من ، عبور می‌کند فقطو این کتاب بسته را مرور می‌...

سخت است وصفِ رویت امّا، می نویسموقتی شدم سیر از تماشا،... می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط