رمان لیچا
رمان لیچا
پارت۵
حلیمه:فاطما پیداش کردی
فاطما :اره
حلیمه:بریم
فاطما :بریم ممنونم خدانگهدار
یوسف :خدانگهدار
شب
بالا:اووو بلاخره اومدین بریم
فاطما رفت تو که با دیدن یوسف بی متعجب شد
خلاصه همه شام خوردن معرفی شدن
فردا
فاطما :من میرم تیر اندازی تو نمیای
حلیمه : نه خواهر
فاطما رفت داشت تمرین میکرد که یکی از پشت یه تیر انداخت به هدف فاطما برگشت که یوسف بی رو دید
فاطمه: کارتون خوبه اما متاسفانه
یوسف:به پای کی نمیرسه
فاطمه:خوب ببخشید فکر کنم یه چیزم شد چیزی نیست کارتون خوب بود
یوسف:خواستین یکیو بگین
فاطمه:اره کسی که نمیدونم کیه
یوسف:چه جالب
یوسف و فاطمه باهم تیر اندازی کردن اما فاطمه ...
پارت۵
حلیمه:فاطما پیداش کردی
فاطما :اره
حلیمه:بریم
فاطما :بریم ممنونم خدانگهدار
یوسف :خدانگهدار
شب
بالا:اووو بلاخره اومدین بریم
فاطما رفت تو که با دیدن یوسف بی متعجب شد
خلاصه همه شام خوردن معرفی شدن
فردا
فاطما :من میرم تیر اندازی تو نمیای
حلیمه : نه خواهر
فاطما رفت داشت تمرین میکرد که یکی از پشت یه تیر انداخت به هدف فاطما برگشت که یوسف بی رو دید
فاطمه: کارتون خوبه اما متاسفانه
یوسف:به پای کی نمیرسه
فاطمه:خوب ببخشید فکر کنم یه چیزم شد چیزی نیست کارتون خوب بود
یوسف:خواستین یکیو بگین
فاطمه:اره کسی که نمیدونم کیه
یوسف:چه جالب
یوسف و فاطمه باهم تیر اندازی کردن اما فاطمه ...
- ۲۴۲
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط