خستگے همیشہ بہ ڪوه کندن نیست

خستگے همیشہ بہ ڪوه کندن نیست
خستگے گاهے همیـن حسے‌ست ڪة لیوان تا بہ لبت میرســـــد از دستت مے‌افـــــتد
خورد و خاکشیـر میشـود و تو مینشینے ڪف آشپزخانہ و بغـــــض هزارسالہ‌ات را میشڪنے زار زار
دیدگاه ها (۱)

اگـر شب‌ها طاقـت بیدارے دارے بہ کوچہ‌ے ما بیـااینجـا چند نفـ...

ﻣﺮﺩﺍﻧﮕے ﺍﺕ ﺭﺍﺑﺎ ﺷڪﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﺩﺧﺘﺮے !!!.......ڪﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ےﺗﻮﺳﺖﺛﺎﺑﺖ...

آه اے شب‌هاے دورآه اے چشم‌هاے مغرورایـن روزها ڪہ جرعت دیوانگ...

اینـطور نمیشـود بگذار جـور دیگـر بگویـم بعد اخریـن دعوا ،، ه...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۷دو روز بعد...در این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط