*راز دل*
*راز دل*
کیارش :
کیارش ....کیا ...پاشو دیگه کمبود خواب داشتی
- چقدر تختت نرمه
کیهان : بلند شو شب شد دیگه
چشام باز کردم نگاش کردم لباس شنا پوشیده بود نشستم گفتم : بدون من رفتی شنا
کیهان : نه پاشو بپوش بریم می چسبه
رفتم مایو پوشیدم کیهان حوله انداخت دورش وگفت : اینجوری نیای بیرون
- چرا
اخم کرد
- خیلی خوب ترسیدم
منم یه حوله پوشیدم واز بار یه مشروب در اوردم
کیهان : شیشه رو میاری باز مست می کنی هان
خندیدم گفتم : نترس نمی خورمت
اخمی کرد وگفت : بیشعور
با صدا خندیدم ورفتیم پایین وبعدم استخر دمای آبش تنظیم بود حوله رو درآوردم وپریدم تو آب عاشق شنا کردن بودم
کیهان داشت با تلفن حرف می زد بعدم اخم کرد وگفت : فانی
بود
- بیا دیگه حالا مگه چی شده؟
کیهان گوشی داخلی رو برداشت وگفت برامون عصرونه وتنقلات بیارن بعدم پرید تو آب رفتم طرفش وگفتم : مسابقه بدیم
کیهان : بیا تو همیشه برنده ای
خندیدیم وبا هم مسابقه دادیم من بردم
- فانی چی گفته بود؟
کیهان : می خواد بیاد اینجا منم وقت ندارم باید رو نقشه کار کنم
- بی خیال کیهان نقشه مشکلی نداره
کیهان : چرا داره مطمئنم
- تو بهتر می دونی
کیهان : تو هم مهندس کشککی هستی
- نه عزیزم من سخت نمی گیرم وگرنه خودت کشککی هست
سری تکون داد وگفت: تو راست میگی
ماه وش اومد میز رو چید ورفت
- این چرا ما رو آدم حساب نمی کنه
کیهان : چون آدم نیستی
تا رفتم طرفش رفت زیر آب بعد دیدم از پله ها رفت بالا وحوله اش رو پوشید منم رفتم لب استخر
کیهان : بیا یه چیزی بخور خودتم بکشی من برات لقمه نمی گیرم
- تو پسر عموی یکی یه دونه ای خودمی
کیهان شصتشو نشون داد
- حالا تو بیشعوری یا من
کیهان : تو
از استخر اومدم بیرون ورفتم رو صندلی نشستم ویه عصرونه توپ با هم خوردیم بعدم شیشه مشروبو باز کردم وبرای هر دوتامون ریختم
کیهان : برای من زیاد نریزنمی خورم
- باز لوس شدی
کیهان : گفتم کار دارم کیا
- خیلی خوب همین یکی رو بخور
- سلام پسرای بد
برگشتم فانی بود خم شد بوسیدم ورفت تو بغل کیهان کیهانم قیافه اش دیدنی بود کلا مخالف ازدواج بود وبخاطر مادرش با فانی که دختر خاله اش بود نامزاد کرده بود برای کیهان شکلک در اوردم اخم کرد برای فانی مشروب ریختم همشو یه جا خورد وگفت : منم می خوام شنا کنم
کیهان : باشه عزیزم برو اون یکی صندلی بنشین پام ترکید
فانی : دروغگو
کیهان ناراحت بود اونم از وجود فانی بود چیزی به عنوان شرم تو وجودش نبود لباسهاشو در اورد وپرید تو استخر
- کیهان من برم
کیهان : میری
به فانی اشاره کردم اخم کرد وگفت : اصلا آدم نمیشه
- بی خیال داداش منم میرم لباس می پوشم میرم
کیهان : مواظب خودت باش سوئیچم رو میزه
- باشه مواظبم تو هم همینطور
به فانی اشاره کردم وخندیدم ولی کیهان حتا لبخندم نمی زد
کیارش :
کیارش ....کیا ...پاشو دیگه کمبود خواب داشتی
- چقدر تختت نرمه
کیهان : بلند شو شب شد دیگه
چشام باز کردم نگاش کردم لباس شنا پوشیده بود نشستم گفتم : بدون من رفتی شنا
کیهان : نه پاشو بپوش بریم می چسبه
رفتم مایو پوشیدم کیهان حوله انداخت دورش وگفت : اینجوری نیای بیرون
- چرا
اخم کرد
- خیلی خوب ترسیدم
منم یه حوله پوشیدم واز بار یه مشروب در اوردم
کیهان : شیشه رو میاری باز مست می کنی هان
خندیدم گفتم : نترس نمی خورمت
اخمی کرد وگفت : بیشعور
با صدا خندیدم ورفتیم پایین وبعدم استخر دمای آبش تنظیم بود حوله رو درآوردم وپریدم تو آب عاشق شنا کردن بودم
کیهان داشت با تلفن حرف می زد بعدم اخم کرد وگفت : فانی
بود
- بیا دیگه حالا مگه چی شده؟
کیهان گوشی داخلی رو برداشت وگفت برامون عصرونه وتنقلات بیارن بعدم پرید تو آب رفتم طرفش وگفتم : مسابقه بدیم
کیهان : بیا تو همیشه برنده ای
خندیدیم وبا هم مسابقه دادیم من بردم
- فانی چی گفته بود؟
کیهان : می خواد بیاد اینجا منم وقت ندارم باید رو نقشه کار کنم
- بی خیال کیهان نقشه مشکلی نداره
کیهان : چرا داره مطمئنم
- تو بهتر می دونی
کیهان : تو هم مهندس کشککی هستی
- نه عزیزم من سخت نمی گیرم وگرنه خودت کشککی هست
سری تکون داد وگفت: تو راست میگی
ماه وش اومد میز رو چید ورفت
- این چرا ما رو آدم حساب نمی کنه
کیهان : چون آدم نیستی
تا رفتم طرفش رفت زیر آب بعد دیدم از پله ها رفت بالا وحوله اش رو پوشید منم رفتم لب استخر
کیهان : بیا یه چیزی بخور خودتم بکشی من برات لقمه نمی گیرم
- تو پسر عموی یکی یه دونه ای خودمی
کیهان شصتشو نشون داد
- حالا تو بیشعوری یا من
کیهان : تو
از استخر اومدم بیرون ورفتم رو صندلی نشستم ویه عصرونه توپ با هم خوردیم بعدم شیشه مشروبو باز کردم وبرای هر دوتامون ریختم
کیهان : برای من زیاد نریزنمی خورم
- باز لوس شدی
کیهان : گفتم کار دارم کیا
- خیلی خوب همین یکی رو بخور
- سلام پسرای بد
برگشتم فانی بود خم شد بوسیدم ورفت تو بغل کیهان کیهانم قیافه اش دیدنی بود کلا مخالف ازدواج بود وبخاطر مادرش با فانی که دختر خاله اش بود نامزاد کرده بود برای کیهان شکلک در اوردم اخم کرد برای فانی مشروب ریختم همشو یه جا خورد وگفت : منم می خوام شنا کنم
کیهان : باشه عزیزم برو اون یکی صندلی بنشین پام ترکید
فانی : دروغگو
کیهان ناراحت بود اونم از وجود فانی بود چیزی به عنوان شرم تو وجودش نبود لباسهاشو در اورد وپرید تو استخر
- کیهان من برم
کیهان : میری
به فانی اشاره کردم اخم کرد وگفت : اصلا آدم نمیشه
- بی خیال داداش منم میرم لباس می پوشم میرم
کیهان : مواظب خودت باش سوئیچم رو میزه
- باشه مواظبم تو هم همینطور
به فانی اشاره کردم وخندیدم ولی کیهان حتا لبخندم نمی زد
- ۱۰.۴k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط