شکوه یاد شما از کفم عنان انداخت

شکوه یاد شما از کفم عنان انداخت
مرا خیال تو در حوض آسمان انداخت

گرفت دست دلم را و از فریب سراب
بدون واهمه در نهر پرنیان انداخت

عیارمهر مرا خواست تا محک بزند
مرا به حوصله  در ظرف امتحان انداخت

از آستانه ی دوزخ به شاهراه بهشت
مرا چراغ دو چشم تو مهربان انداخت

نمی شناخت مرا غیر سایه ام در شهر
سرودن از تو مرا بر سر زبان انداخت

مرا نگاه پر از شور عاشقانه ی تو
هزار رعشه ی دلواپسی به جان انداخت

نداشت در نظرت قدر، جان خسته ولی
مرا اشاره ی چشم تو در گمان انداخت

خوشا که بر سر بی سایه ام به همت عشق
حریر نازک یاد تو سایبان انداخت
دیدگاه ها (۰)

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙☀️هر روز صبح بعدِ بسم الله الرحمن ال...

❤️بهشت روی زمین کربلا💙به دردهای دل من امید درمان نیست💛خدا نص...

✍#حکایتی‌بسیارزیباوخواندنیدزدی مرتبا به دهكده اي ميزد، ﺭﻭﺯﯼ ...

دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی: اسم سیگار بهمن باید عوض شود چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط