عشق مافیایی

عشق مافیایی

Part 25

ویو ات
ادامه ی غذامو خوردم زیر چشمی به بقیه نگاه کردم بعد از خوردن غذا از خدمتکار ها تشکر کردم بلند شدم
ات: مختار زود باش دیگه بریم بستنی بخوریم
جیمین: باشه باشه بیبی اومدم
ات: خو الان بریم بستنی بخوریم
جیمین: بفرمایید پرنسس کوچولوم شما جلوتر برین
ات: چقدر با ادب
جیمین: می‌خوایی نشون بدم چقدر با ادبم
ات: نه مرسی نمی‌خوام چون می‌دونم چه انسانی هستی
جیمین: واقعاً چطور فهمیدی
ات: منحرف بی ادب بیا بریم
جیمین: هوم بریم بیبی
دوتایی رفتیم حیاط عمارت نشستیم کنار استخر پاهامونو تو آب استخر بردیم به خدمتکار ها گفتیم برامون بستنی بیارن بعد از آوردن بستنی جیمین‌ بیشتر بهم نزدیک نزدیک شد سرشو گذاشت رو شونه ام بهش نگاه کردم لبخند زدم بستنی رو برداشتم خوردم
ات: نمیخوایی بخوری
جیمین: کیو تو رو
ات: چی میگی بستنی رو میگم
جیمین‌: آها فکر کردم خودتو میگی
ات: واقعاً خیلی منحرفی برای اینکه خیلی حرف زدی بستنی تو رو هم خوردم
جیمین: چرا خوردی حالا من چی بخورم
ات: برو آب بخور
جیمین: یااااااااااا من بستنی می‌خوام
ات: ولی من خوردم الانم پاشو بریم یکم قدم بزنیم
جیمین: بستنیمو خوردی انتقام شو میگیرم
ات: وا مگه بچه مختار بیا زود باش بریم
جیمین: مختار کیه
ات: تو
جیمین : من مختار نیستم من اسم دارم
ات: آره مختار هست
جیمین: نه اسم من جیمینه
ات: نه مختار تمام بریم
ویو جیمین
دستشو گرفتم رفتیم سمت در خروجی درو باز کردم رفتیم بیرون تو خیابون ها قدم زدیم
ات: عشقم ببین ما می‌خواستیم کیک انتخاب کنیم
جیمین: خب
ات: خب زهرمار بیا بریم از اون شیرینی فروشی انتخاب کنیم
رفتیم سمت شیرینی فروشی...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

عشق مافیایی Part 26ویو ات وقتی وارد شیرینی فروشی شدیم به اطر...

عشق مافیایی Part 27ویو ات که دیدم یونا با لباس خواب رفته درو...

عشق مافیایی Part 24 ویو ات بلند شدم که برم جیمین‌ از لباسم گ...

عشق مافیایی Part 23جیمین: حالا از کجا شروع کنیم ات: از هیچ ج...

تک پارتی از جیمین وقتی آیدلید و اون عاشقته 🫠🦋سلام من لی اتم ...

ات ویو پاشدم با جیمین و جینا اماده شدیم رفتم دوباره خرید خری...

پارت ۵۴ات: مثلا روز عروسیمونه 😡جیمین: باشه باشه میمونیم ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط