.

.
از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان گفتم

گفتم آن‌قدر دلم تنگِ هوایش شده است...
همه را نم‌نم با نم‌نم باران گفتم

حرف‌هایی که نمی‌شد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم

راهی کوچه شدم، دل به خیابان دادم
از خزان راز بزرگی به درختان گفتم

دست در جیب فرو بُردم و سر در یقه‌ام
از خودم هرچه شنیدم به خودم آن گفتم

در خودم غرق شدم، در سَرم افتاد جنون
از تو حتا به پلیسِ سرِ میدان گفتم!

ناگهان چشم تو را روبروی خود دیدم
هول شدم، حاشیه رفتم، سخن از نان گفتم

پابه‌پا کردم و تو مثل همیشه رفتی
به خودم لعنت از این بخت گریزان گفتم

وقت کم بود... نشد حرف دلم را بزنم
دوستت دارمِ خود را به خیابان گفتم...
دیدگاه ها (۸)

I'm not jealous part 62+سلام بر عشق روز های تنهایی‌..جانم؟^ع...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

برده عمارت جئون

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

رمان دخت من

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط