آرام آرام آمدی و بر کویر دلم ریشه دواندی وبا باران محبتت

آرام آرام آمدی و بر کویر دلم ریشه دواندی وبا باران محبتت زخم های احساسم را مرحم نمودی وجودم را که دچار خشکسالی محبت شده بود سبز نمودی، دنیایم را شاد کردی واقاقیا ونسترن را در باغچه حیاط دلم کاشتی و شب های سیاه وتاریک شهرم را پراز عطر محبوبه شب و چراغانی لبخند نمودی ...
اما!اما!....افسوس ...
نمی دانم تو را چه شد که یهو بدون هیچ بهانه ای بی رحم شدی ومحبتت را از منی که لحظه ای تحمل دوریت را نداشتم قطع کردی و رفتی...
ومرا غرق غصه ها ودلتنگی هایت سوار بر موج اشک هایم نشاندی ورها نمودی باغچه وشهرم راتاریکتر از قبل رنگ زدی و چمدان خوشی ات را برداشتی ورفتی تا در جای دیگری ساکن شوی درحالی که من بساط انتظارم را پهن کرده ام تا تو برگردی ودوباره مهربانی ات را برگردانی ...
دیدگاه ها (۰)

ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن،، زیرا هیچکس به غیر از تو به...

تو تنها یکبارزندگی میکنیاما اگر درست زندگی کنی،همین یکبار هم...

حالمان بهتر مى شود، روحيه مان شاداب ترمی شود، زندگی زیباتر م...

زندگی بهشت استبرای آنهایی کهعاشقانه عشق می ورزند!بی پروا محب...

آرام آرام آمدی و بر کویر دلم ریشه دواندی وبا باران محبتت زخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط