دوباره پارتتت
دوباره پارتتت
«کسی که دنیامو روشن کرد »
پارت 5😃💔
از زبون یوکی
اون پسره ی مغرور شوتو (زیادی پسر خالس به اسم تو ذهنش صداش میکنه😃💔» منو کشوند یک گوشه و به دیوار تکیه داده بود و یک طور عجیبی نگاه میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم😃✨ نمیدونم چرا ولی طرز نگاه کردنش اونم اینجوری یک ترس بدی به دلم مینداخت چیزی که.. با مال بقیه فرق داره...
شوتو: تو یک کوسه دیگه هم داری درسته؟
یوکی تو ذهنش : ای وای...
یوکی با لکنت: چ... چی؟ م.. من؟ نه احتمالا اشتباه گرفتی
شوتو: اشتباه نگرفتم اون لحظه که امتیاز رو قاپیدی من رو مجبور کردی که از اتیشم استفاده کنم و اون لحظه که امتیاز رو قاپیدی یک حس عجیب پیدا کردم چیزی که خیلی فرق داشت
یوکی : منظورت چیه؟
شوتو: خودت رو به نفهمی نزن اون لحظه انگار تمام بدنم انگار یهو وایساد و نتونستم حرکت کنم برای یک دو ثانیه
یوکی : حتما شوک بوده من فقط یک کوسه دارم
شوتو: و تو من رو مجبور که استفاده از کوسم کردی
(کلی ور ور و شوتو داستانش رو گفت و رفت و الان یوکی بر گشت به ساختمون مسابقه و رفت تو یکی از اتاق ها تا استراحت کنه)
یوکی تو اتاق بود و حسابی ذهنش درگیر بود
یوکی تو ذهنش : شوتو راست میگه اون موقع انگار یک لحظه کنترلم رو از دست دادم و از کوسم استفاده کردم...
ادامه دارد...
پارت بعدیش هم امروز میزارم ولی قبلش باید در مورد کوسه یوکی و رابطش با خانوادش باید توضیح بدم
سایونارا 😃✨
«کسی که دنیامو روشن کرد »
پارت 5😃💔
از زبون یوکی
اون پسره ی مغرور شوتو (زیادی پسر خالس به اسم تو ذهنش صداش میکنه😃💔» منو کشوند یک گوشه و به دیوار تکیه داده بود و یک طور عجیبی نگاه میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم😃✨ نمیدونم چرا ولی طرز نگاه کردنش اونم اینجوری یک ترس بدی به دلم مینداخت چیزی که.. با مال بقیه فرق داره...
شوتو: تو یک کوسه دیگه هم داری درسته؟
یوکی تو ذهنش : ای وای...
یوکی با لکنت: چ... چی؟ م.. من؟ نه احتمالا اشتباه گرفتی
شوتو: اشتباه نگرفتم اون لحظه که امتیاز رو قاپیدی من رو مجبور کردی که از اتیشم استفاده کنم و اون لحظه که امتیاز رو قاپیدی یک حس عجیب پیدا کردم چیزی که خیلی فرق داشت
یوکی : منظورت چیه؟
شوتو: خودت رو به نفهمی نزن اون لحظه انگار تمام بدنم انگار یهو وایساد و نتونستم حرکت کنم برای یک دو ثانیه
یوکی : حتما شوک بوده من فقط یک کوسه دارم
شوتو: و تو من رو مجبور که استفاده از کوسم کردی
(کلی ور ور و شوتو داستانش رو گفت و رفت و الان یوکی بر گشت به ساختمون مسابقه و رفت تو یکی از اتاق ها تا استراحت کنه)
یوکی تو اتاق بود و حسابی ذهنش درگیر بود
یوکی تو ذهنش : شوتو راست میگه اون موقع انگار یک لحظه کنترلم رو از دست دادم و از کوسم استفاده کردم...
ادامه دارد...
پارت بعدیش هم امروز میزارم ولی قبلش باید در مورد کوسه یوکی و رابطش با خانوادش باید توضیح بدم
سایونارا 😃✨
- ۳۵۹
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط