𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹
_بخش اول_
گر عشق تو مارا به جهنم بکشد
مشتاق عذابیم، توکل به‌خدا
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
سوروس_
حدوداً یک ربع بعد ریچل می‌آید لباس بامزه ای پوشیده.آبی.فکر می‌کردم هیچ رنگی به اندازه سبز نمی‌تواند به او بیاید.اشتباه می‌کردم.نزدیک می‌آید"سلام"
نمی‌توانم از او چشم بردارم"سلام"
دستم را جلو می‌آورم.دست در دستم می‌گذارد.دستش یخ کرده!"خوبی ری؟دستت یخه!"
لبخند می‌زند"چیزی نیست.دیشب پریود شدم"
سر تکان می‌دهم.او را کمی نزدیک ماشین می‌برم و می‌ایستم.می‌گوید"چیه سی؟"
"می‌خوام نگات کنم"
دست هایش را پشتش قلاب می‌کند"نگاه کن"
لبخند می‌زنم"سوار نمیشی؟"
پلک می‌زند"سوار چی؟"
"سوار همینی که بهش تکیه دادی"
"نه چرا سوار بشم!"
"نمی‌دونم فکر کنم گفتی باهام میای بیرون"
"این مال توعه؟"
"مال پدربزرگم.چشم روشنی مرگ توبیاس"
لبخند می‌زند"چه پدربزرگ پولداری!"
در را برایش باز می‌کنم"بیا امتحانش کنیم"
می‌نشیند"ممنونم"
خودم هم سوار می‌شوم."وای سوروس بو پول میده!"
نمی‌توانم خنده ام را کنترل کنم"منم همینو گفتم!"
"انگار باهاش پول این ور و اون ور می‌کردن!عجب چیزیه بابابزرگت‌!"
لبخند میزنم"تو پول می غلته لعنتی!باید خونه شو ببینی!"
"رفتین اونجا؟منظورم اینه که نقل مکان کردین کلاً؟"
سر تکان می‌دهم"گویا با مادرم به مشکل خوردن برای همین فقط یه بار دیدمش.همینم خودش گفت چون من که یادم نمیومد دیده باشمش"
"چطور آدمیه؟"
"نه بد نه خوب.شناختی ندارم ولی یه چیزو می‌دونم،به آبروش خیلی اهمیت می‌ده"
"پس فکر نمی‌کنم تو و جولیت نوه های مناسبی براش بشین"
"متاسفانه همین طوره"
لبخند می‌زند و کمی راحت تر می‌نشیند"برا من که فرقی نمی‌کنه.دوست پسرم با بنز اومده دنبالم و می‌خوام بهم خوش بگذره"
ماشین را روشن می‌کنم"من رانندگیم جالب نیست"
می‌خندد"وای حواسم نبود تو زیر هجده سالی!"
همچنان حرکت نکرده ام تا حرفش تمام شود.می‌گویم"بابام یه بیوک داشت که...خب ماشین جالبی نبود.با همون رانندگی یاد گرفتم.اونو باید کتک می‌زدی تا راه بره ولی این.‌‌‌..لمسش کنی رفته."
می خندد"قول می‌دی زنده برم گردونی خونه شازده؟"و انگشتش را جلو می آورد
انگشتم را در انگشتش قفل می‌کنم"قسم می‌خورم"
"پس بزن بریم"
راه می‌افتم چند لحظه ای در سکوت می‌رویم تا خیالش راحت می‌شود که قرار نیست تصادف کنیم و انقباض بدنش کم می‌شود می‌گویم"داشبورد رو باز کن ببین کاست نیست اون تو؟"
در داشبورد را باز می‌کند"چه سلیقه ای!سوروس باید به هم بزنیم.میخوام با پدر بزرگت ازدواج کنم"
"خیلی خوبه!خرجی هردومونو بگیر ازش"
میخندد "حله."
یکی را برمی‌دارد"این چطوره؟غریبه ها در شب از فرانک سیناترا"
سر تکان می‌دهم"باید باحال باشه"
نوار را داخل ضبط می‌گذارد و بعد صدای موسیقی طنین انداز می‌شود.چند دقیقه بعد نگاهش می‌کنم و می‌بینم خوابش برده.چیزی ندارم رویش بی اندازم پس فقط پنجره اش را می‌بندم
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش چهارم_یک ثانیه می‌خندد صدای پایی می‌آید من...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط