از دست تو امشب گله دارد دل زارم

از دست تو امشب گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم

بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم

رفتی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو هدر رفته جوانی

ترسم که شوی بلبل باغ دل دیگر
یا شمع شب افروز شب و محفل دیگر

ترسم که نشینی به دل **** پرستی
دست تو ببینم که گره خورده به دستی

از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار

خستم به خدا زین همه تکرار گلایه
غمهای تو در پشت سرم سایه به سایه.....
دیدگاه ها (۳)

گر بمانی با دلم با تو نفس خواهم کشید آتش عشق تو...

ندارمت اما...دوست داشتنت را عاشقم.اینکه شب با خیال خامی بخوا...

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

شاید تو…سکوت میان کلامم باشی!دیده نمیشویاما من تو را احساس م...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

داستان یوکی هاشیرای جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط