پارت

پارت ۷۷۵
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌
_توی دستشون چی!!
_/یه چیزی هست مانع ردیابی درست میشه...فکر کنم نویز اندازه...لعنتی فک کنم محل ردیابو فهمیدن ...
احمد:چرا از سازمان پیگیری نمیکنین اینجوری راحت ترم هست...
ارمان:تا ما بیایم به سازمان ابلاغ کنیم اونا پیگیری کنن میدونی چقدر طولانی میشه احمد چرا احمقانه حرف میزنی...
ارمین_چیکار کنیم الان!!!
امین:امیر ملیکا نشونی یا چیزی نگفت بهت وقتی که باهم بودین...
_نه نگفت...امین پیداش کن...
_باید بریم پایگاه امیر ...تجهیزات پیشرفته تری لازمه...
ارمان:زود باشین پس...
رفتیم سمت پایگاه...
_احمد تند تر برو...
_/نمیشه ته تهش همینه امیر تصادف میکنیم...
_زن من افتاده دست یه ادم روانی تو میگی تصادف میکنیم بزن کنار خودم میشینم پشت رول...بزن کنار...
_خیلی خب باشه تند تر میرم...
یکم سرعتشو بیشتر کرد...چرا گذاشتم بره چرا به حرفش گوش کردم چقدر احمقم...احمق به تمام معنا!! رسیدیم به پایگاه سریع از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخل...
دیدگاه ها (۱)

خب از شخصیتای پسرمون به نظرتون این کیه...!؟راهنمایی...رنگ چش...

پاک و عمیق مثل اب دریاچه های بایکان...!

پارت ۷۷۴رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

خب یه سوال میپرسم جواب بدین ...یه میانگین بگیریم ببینیم...طر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط