دوشنبه95/04/28ساعت23:54
دوشنبه95/04/28ساعت23:54
استادی با شاگردش از باغی میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت:
گمان میکنم این کفش کارگری است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمی شاد شویم...!
استاد گفت:
چرا برای خنده خود او را ناراحت کنیم!
بیا کاری که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین
استادی با شاگردش از باغی میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.
شاگرد گفت:
گمان میکنم این کفش کارگری است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمی شاد شویم...!
استاد گفت:
چرا برای خنده خود او را ناراحت کنیم!
بیا کاری که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین
- ۱.۰k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط