the king of my heart

the king of my heart 💜
پارت۱۶
ات.اره اره بریم تروخودا
یونگی.باشه باشه میریم
ات.اخجون
پرش زمانی رستوران
یونگی.خب ات چی میخوری؟
ات.توی منو نگاه کردم
من......میخورم(خودتون هر چی میخاین بزارین)
یونگی.منم از همون میخورم
ات
شاممون رو که خوردیم از رستوران رفتیم بیرون....یونگی میشه دوباره کنار ساحل قدم بزنیم؟
یونگی.دریا رو خیلی دوست داری؟
ات.اوهوم وقتی کنار دریا قدم میزنم صداش بهم آرامش میده
یونگی.باشه یکم قدم می‌زنیم

ات
با یونگی روی ماسه ها نشسته بودیم نمیدونم چم شده ولی دوست داشتم سرمو بزارم رو شونه هاش یه نگاه بهش انداختم با اون چشمای مشکیش زل زده بود به ماه..چقد جذاب بود همین موقع سرشو برگردوند با هام چشم تو چشم شد
یونگی.چیزی شده؟
ات.ن نه
یونگی.انگار میخای یه چیزی بهم بگی
ات.نه نه چیزی نمیخاستم بگم
یونگی.ات تو چرا اینجوری می‌کنی
همش سعی میکنی با من چشم تو چشم نشی اگه مشکلی هست بهم بگو من واقعاً دوست ندارم اینقدر ازم خجالت بکشی
ات.خیله خب میگم...م من فقط میخواستم یکم بغلت کنم همین...هنوز حرفمو کامل نگفته بودم منو کشید توی بغل خودش سرمو گذاشت روی سینه هاشو
یونگی.لازم نیست برای بغل کردنم ازم اجازه بگیری...هروقت خواستی میتونی بغلم کنی
ات.سرمو به معنی باشه تکون دادم
چن مین فقط توی بغلش بودم چه بغلم گرمی داشت
یونگی.ات دیر وقته بلند شو برگردیم هتل
ات.باشه....

شیش روز بعد
ات
توی این شیش روز خیلی با یونگی خوب شده بودم از اون شب به بعد رفتارش خوب شده بود دیگه باهام سرد حرف نمی‌زد..توی تراس نشسته بودیم
ات.یونگی
یونگی.جانم؟
ات.منو دوست داری؟
یونگی.معلومه که دوست دارم..من عاشقتم ات
ات.منم حالا یه سوال ازت بپرسم؟
یونگی.اره
ات.زمانی که میخواستی بری آمریکا گفتی که از یه دختر خوشت اومده.. واقعا دوسش داشتی؟
یونگی.هیچ دختری در کار نبود ات
ات.پس چرا به من اونطوری گفتی؟
یونگی.راستش..(و کل قضیه رو تعریف کرد😐)
ات.چرا همون موقع بهم نگفتی می‌دونی چقد ناراحت بودم فک کردم عاشق شدی
یونگی.نه عزیزم من فقط عاشق توام(چندشا)
ات.یه لبخند بهش زدم....ای کاش یکم بیشتر میموندیم حوصله عمارت رو ندارم
یونگی.خب اگه اونجا راحت نیستی میتونیم خونمون رو جدا کنیم
ات.واقعا یعنی پدربزرگ اجازه میده؟
یونگی.نگران نباش راضیش میکنم
راستی ما الان چند وقته که ازدواج کردیم بلاخره شما باید به خانوم تبدیل شی دیگه درست نمیگم؟
ات.یااااا یونگی نه دوست ندارم
یونگی.مگه دست توئه امشب میبینیم کی برنده میشه
ات.نههه


پارت جدید
اگه لایکا تا شب بره بالا پارت بعدو میزارم
حمایت یادتون نره بیبی ها💜
دیدگاه ها (۲۵)

the king of my heart 💜پارت۱۷یونگی.مگه دست توئه امشب میبینیم ...

درخواستی جیمینوقتی برادر ناتنیت بود و....(چون تکپارتی نمیشه ...

the king of my heart 💜پارت۱۵پرش زمانی فرودگاهیونگی.ات بیا رو...

the king of my heart 💜پارت۱۴اجوما.گذاشتم داخل میز عسلی کنار ...

پارت آخرویو اتبیداشودم دیدم که یونگی روی دستم خوابیده واییی ...

پارت هفتم رمان : پلیس یا مافیا نویسنده : #آرکایو_مروامروایی ...

وحشیپارت7+18بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و رفتم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط