طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود

طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود
آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود

بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست
زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود

مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود
از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود

معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست
گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود

وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود
آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود
دیدگاه ها (۴)

سرانجامروزی با تووداعی آبیخواهم کردتو از من خواهی پرسیدمگر و...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کندهر دلی را روزگاری عشق و...

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشتصد غزل از آن نگاه و دید...

به زنی می أندیشمکه تمام زندگی أشنوشتن از مردی ستکه هرگز او ر...

آرزوی دیدارت را دارم....پارت 7["ویو سلین"]چند بار نفسش رو بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط