گر جفا کردی مرا _امّا پشیمان نیستی

گر جفا کردی مرا _امّا پشیمان نیستی
بی وفایی و شبیه بی وفایان نیستی

لعنتی من بهر تو با عالمی جنگیدم و
آه ، امّا خار چشمان رقیبان نیستی

کوچه و باران و من با یاد تو خو کرده ایم
بی وفا من هیچ اصلا _ فکر باران نیستی؟

حال یعقوب نبی را دارم از هجران تو
با توام ای چاه فکر پیر کنعان نیستی

سینه ام می سوزد و غمبادها دارم به دل
لامروت فکر این چشمان گریان نیستی؟

کافرم کردی و خود از دین خود برگشته ای ؟
گشته ای پیغمبری که خود مسلمان نیستی

عهد بستی و شکستی حرمت سوگند را
پس چرا گفتی که اهل نقض پیمان نیستی ؟

حاصلم بی حاصلی شد از تمام عشق تو
خوب می دانم که سهم قلب حرمان نیستی
دیدگاه ها (۱)

همه ی ما آدم ها روزی... جایی... وقتی... دلبسته ی کسی می شویم...

حوالی چشمانت همه چیز آرام است تو تمام مسکن‌ها را به چالش کشی...

زغزالی غزلی ، در گذری ساخته ام قل هوالله احد از بشری ساخته ا...

جهان دو خط موازیست ، خوب می دانیپناه می بری از دردهات سوی آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط