این یه عشقه بیب
این یه عشقه بیب
پارت: 3
لباسم و پوشیدم یه ارایش خیلی کم اما عروسکی انجام دادم
صدای زنگ در بلند شد استرسم خیلی زیاد شد جوری که دستام میلرزید
اروم از اتاق اومدم بیرون و سمت در رفتم در رو باز کردم و اومدن داخل از قرار معلوم دوتا ابجی داره که فکر کنم عقدهاین چون خیلی کلاس میزارن بعد اینکه ابجیاش اومدن داخل مامانش هم اومد حیلی خونگرم بود
و بعد پدرش و خودش
پسر آقای جئون چقد شبیه خود اقای جئونه اخلافش و حتی قیافه و طرز حرف زدن و نشستن و هیکل و قد
عجیبه
همشون روی مبل نشستن یکم پسر اقای جئون و رو دید زدم پوست سفید و چشم و ابرو سیاه خالص و با یه دماغ خیلی خیلی خوش فرم و لبای قلوهای و بزرگ و گوشتی لبش اون همه بزرگ نبود اما گوشتی بودنش بزرگ نشون میده
یه هیکل خیلی خیلی بزرگ و برجسته که من دربرابرش یه بال مورچه هم حساب نمیشم انقد که بزرگ بود یه قد خیلی بلند هم داشت
همه گرم صحبت بودن خواهر های عقدهایه پسر آقای جئون هم در گوش هم پچ پچ میکردن
بعد از چند دقیقه گفتن که بریم اتاقم حرف بزنیم
وارد اتاقم شدیم و رفتیم بالکن
_ ببین دختر جون من هیچ علاقهای بهت ندارم و با زور پدر و مادرم اومدم خواستگاری
بگم ناراحت نشدم دروغ گفتم منم کم نیاوردم و گفتم:
+ منم هیچ علاقهای بهت ندارم پس جو برت نداره
پوزخندی زد و گفت :
_ میبینم
و به لباسم اشاره کرد الان متوجه کنایش شدم اما خودمو ریلکس نشون دادم و با سلیطهگری گفتم
+ لباس خودم به خودم مربوطه بهتره سرت تو زندگی خودت باشه و برای خودت زندگی کنی نه برای دیگران
پارت: 3
لباسم و پوشیدم یه ارایش خیلی کم اما عروسکی انجام دادم
صدای زنگ در بلند شد استرسم خیلی زیاد شد جوری که دستام میلرزید
اروم از اتاق اومدم بیرون و سمت در رفتم در رو باز کردم و اومدن داخل از قرار معلوم دوتا ابجی داره که فکر کنم عقدهاین چون خیلی کلاس میزارن بعد اینکه ابجیاش اومدن داخل مامانش هم اومد حیلی خونگرم بود
و بعد پدرش و خودش
پسر آقای جئون چقد شبیه خود اقای جئونه اخلافش و حتی قیافه و طرز حرف زدن و نشستن و هیکل و قد
عجیبه
همشون روی مبل نشستن یکم پسر اقای جئون و رو دید زدم پوست سفید و چشم و ابرو سیاه خالص و با یه دماغ خیلی خیلی خوش فرم و لبای قلوهای و بزرگ و گوشتی لبش اون همه بزرگ نبود اما گوشتی بودنش بزرگ نشون میده
یه هیکل خیلی خیلی بزرگ و برجسته که من دربرابرش یه بال مورچه هم حساب نمیشم انقد که بزرگ بود یه قد خیلی بلند هم داشت
همه گرم صحبت بودن خواهر های عقدهایه پسر آقای جئون هم در گوش هم پچ پچ میکردن
بعد از چند دقیقه گفتن که بریم اتاقم حرف بزنیم
وارد اتاقم شدیم و رفتیم بالکن
_ ببین دختر جون من هیچ علاقهای بهت ندارم و با زور پدر و مادرم اومدم خواستگاری
بگم ناراحت نشدم دروغ گفتم منم کم نیاوردم و گفتم:
+ منم هیچ علاقهای بهت ندارم پس جو برت نداره
پوزخندی زد و گفت :
_ میبینم
و به لباسم اشاره کرد الان متوجه کنایش شدم اما خودمو ریلکس نشون دادم و با سلیطهگری گفتم
+ لباس خودم به خودم مربوطه بهتره سرت تو زندگی خودت باشه و برای خودت زندگی کنی نه برای دیگران
- ۳.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط