T̶h̶e̶ ̶s̶t̶a̶r̶ ̶o̶f̶ ̶m̶y̶ ̶l̶i̶f̶e̶
T̶h̶e̶ ̶s̶t̶a̶r̶ ̶o̶f̶ ̶m̶y̶ ̶l̶i̶f̶e̶
ᴘᴀʀᴛ:¹
سال 2014
تهیونگ:اوماااا تروخدا کوکی رو نبر ما اشتباه کردیم اون برادرمه من فقط بوسش کردم (و گریه میکرد)
{نکته: تهیونگ اون موقع ۱۰ سالش بود و کوکی ۵ سالش }
لی مینا: گفتم نه، پدرت کوک رو برد و اونا رفتن آمریکا (داد)
زمان حال...
ویو تهیونگ
داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخوندم که اوما اومد داخل
مینا:با مهربونی گفت پسرم؟
تهیونگ:بله مامان
مینا:برو دوش بگیر و لباس بپوش برات سوپرایز دارم
تهیونگ:چشم مامان
و مینا از اتاقش اومد بیرون
تهیونگ:لباساشو دراورد و رفت داخل حموم و اب سرد رو باز کرد و رفت زیرش قطرات آب روی بدن عضلانی تهیونگ قلت میخوردن و اومد بیرون
یه شلوار کرم و لباس سفید پوشید و ساعتشو انداخت و رفت پاینن
تهیونگ:مامان من حاضرم
مینا:قربونت برم پسر کوچولوم کی بزرگ شدی؟.. خیلی خب بریم
تهیونگ در رو برای مادرش باز کرد و مادرشم نشست و خودش سوار شد و رانندگی میکرد
تهیونگ:کجا برم مامان
مینا:فرودگاه بینالمللی
تهیونگ:دوستات میخوان بیان؟ ایکاش خودت میرفتی حوصله ندارم یه عالمه آجومای پیر بوسم کنن
مینا:(حرفی نزد)
بعد نیم ساعت رسیدن
تهیونگ:مامان منتظر کی هستی؟
جونگ کوک: از اون تَه بلند داد زد اومااااا و دوید و رفت تو بغل لی مینا
تهیونگ:رفته بود توی شُک
جونگ کوک:هیونگگگگگگ پرید بغل تهیونگ
مینا:بد بد بهش نگاه میکرد
تهیونگ:به جونگ کوک نگاه کرد و گزاشتش پایین و داد زد :این سوپرایزت بود مامان؟
ᴘᴀʀᴛ:¹
سال 2014
تهیونگ:اوماااا تروخدا کوکی رو نبر ما اشتباه کردیم اون برادرمه من فقط بوسش کردم (و گریه میکرد)
{نکته: تهیونگ اون موقع ۱۰ سالش بود و کوکی ۵ سالش }
لی مینا: گفتم نه، پدرت کوک رو برد و اونا رفتن آمریکا (داد)
زمان حال...
ویو تهیونگ
داخل اتاقم بودم و داشتم کتاب میخوندم که اوما اومد داخل
مینا:با مهربونی گفت پسرم؟
تهیونگ:بله مامان
مینا:برو دوش بگیر و لباس بپوش برات سوپرایز دارم
تهیونگ:چشم مامان
و مینا از اتاقش اومد بیرون
تهیونگ:لباساشو دراورد و رفت داخل حموم و اب سرد رو باز کرد و رفت زیرش قطرات آب روی بدن عضلانی تهیونگ قلت میخوردن و اومد بیرون
یه شلوار کرم و لباس سفید پوشید و ساعتشو انداخت و رفت پاینن
تهیونگ:مامان من حاضرم
مینا:قربونت برم پسر کوچولوم کی بزرگ شدی؟.. خیلی خب بریم
تهیونگ در رو برای مادرش باز کرد و مادرشم نشست و خودش سوار شد و رانندگی میکرد
تهیونگ:کجا برم مامان
مینا:فرودگاه بینالمللی
تهیونگ:دوستات میخوان بیان؟ ایکاش خودت میرفتی حوصله ندارم یه عالمه آجومای پیر بوسم کنن
مینا:(حرفی نزد)
بعد نیم ساعت رسیدن
تهیونگ:مامان منتظر کی هستی؟
جونگ کوک: از اون تَه بلند داد زد اومااااا و دوید و رفت تو بغل لی مینا
تهیونگ:رفته بود توی شُک
جونگ کوک:هیونگگگگگگ پرید بغل تهیونگ
مینا:بد بد بهش نگاه میکرد
تهیونگ:به جونگ کوک نگاه کرد و گزاشتش پایین و داد زد :این سوپرایزت بود مامان؟
- ۱۰۰
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط